است ، بىاعتنايى به زرق و برق و مقامات و ثروتهاى دنيوى دليل بر زهد در دنيا و بيمه كنندهء در برابر معاصى است ، لذا امام در اين سخنان پربار خود دنيا را مخاطب قرار داده مىفرمايد : « اى دنيا ! اى دنيا ! از من دور شو » ؛
( يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا ، إِلَيْكِ عَنِّي )
. سپس مىافزايد : « تو خود را به من عرضه مىكنى يا اشتياقت را به من نشان مىدهى ؟ ( تا من را به شوق آورى ؟ ) هرگز چنين زمانى براى تو فرا نرسد ( كه در دل من جاى گيرى ) » ؛
( أَبِي تَعَرَّضْتِ ؟ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ ؟ لَاحَانَ حِينُكِ )
. در ادامه براى تأكيد بيشتر مىفرمايد : « هيهات ( اشتباه كردى و مرا نشناختى ) ديگرى را فريب ده ، من نيازى به تو ندارم . تو را سه طلاقه كردم ؛ طلاقى كه رجوعى در آن نيست » ؛
( هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْرِي ، لَاحَاجَةَ لِي فِيكِ ، قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا ! )
. جملهء
« لَا حَانَ حِينُكِ »
در واقع جملهء انشائيه و نفرين است نه جملهء خبريه .
امام در واقع از خدا مىخواهد كه زمانى فرا نرسد كه زرق و برق دنيا در دلش نفوذ كند .
جملهء
« غُرِّي غَيْرِي »
مفهومش اين نيست كه مرا رها كن و به سراغ ديگران برو و آنها را بفريب ، بلكه منظور اين است كه هرگز به سراغ من نيا و شبيه چيزى است كه در شعر معروف فارسى آمده است :
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلند است آشيانه
تعبير به سه طلاقه كردن دنيا ناظر بر اين است كه انسان به حسب طبع و آفرينش پيوندى با دنيا دارد كه در حكم ازدواج است و امام مىفرمايد : من اين پيوند را قطع كرده و عطايت را به لقايت بخشيدهام .
در ادامهء اين سخن ، حضرت دليل اين نفرت بر زر و زيور دنيا و مقامات و ثروتها را بيان كرده مىفرمايد : « زندگى تو كوتاه و مقام تو كم و آرزوى تو