معاويه و سؤال معاويه از او دربارهء حالات اميرمؤمنان عليه السلام چنين گفت : گواهى مىدهم كه من او را در بعضى از مواقف ديدم در حالى كه شب پردهء تاريك خود را فرو افكنده بود و او در محرابش به عبادت ايستاده محاسن مبارك را به دست خود گرفته و همچون مار گزيده به خود مىپيچيد و از سوز دل گريه مىكرد و مىگفت : اى دنيا ! اى دنيا ! از من دور شو تو خود را به من عرضه مىكنى يا اشتياقت را به من نشان مىدهى ؟ ( تا مرا به شوق آورى ؟ ) هرگز چنين زمانى براى تو فرا نرسد ( كه در دل من جاى گيرى ) هيهات ( اشتباه كردى و مرا نشناختى ) ديگرى را فريب ده ، من نيازى به تو ندارم . تو را سه طلاقه كردم ؛ طلاقى كه رجوعى در آن نيست . زندگى تو كوتاه و مقام تو كم و آرزوى تو را داشتن ناچيز است . آه از كمى زاد و توشه ( آخرت ) و طولانى بودن راه و دورى سفر و عظمت ( مشكلات مقصد ) . « 1 »
هامش
( 1 ) . سند گفتار حكيمانه :
از كتاب مصادر نهجالبلاغه استفاده مىشود كه اين كلام حكمتآميز بخشى از گفتار مفصلى است كه در ميان « ضرار » و « معاويه » رد و بدل شد و ضرار كه از ياران خاص امير مؤمنان على عليه السلام بود به هنگام ملاقات با « معاويه » آن را براى او نقل كرد . سپس مىافزايد : اين سخن را پيش از مرحوم سيّد رضى و بعد از وى بعضى به طور مسند و بعضى به طور مرسل از آن حضرت نقل كردهاند از جمله كسانى كه مسند آن را روايت كردهاند مرحوم صدوق در امالى و مرحوم ابوعلى قالى ( متوفاى 356 ) در كتاب خود به نام امالى و نيز ابونعيم در حلية الاولياء و ابوالفرج در كنز الفوائد و ابن عبدالبر در استيعاب و گروه ديگر هستند . ( مصادر نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 61 ) .