رفتم و نتوانستم او را اصلاح كنم . « 1 »
در ذيل حديث بالا تفسيرى براى احمقِ غير قابل علاج آمده ؛ هنگامى كه از آن حضرت سؤال كردند احمق كيست گفت : احمق كسى است كه تنها به رأى خود و شخص خود عقيده دارد و تمام فضيلت را براى خود روا مىدارى و چيزى بر ضد خود قائل نيست ، حق را به طور كامل براى خود مىشمرد و هيچ حقى براى ديگرى بر خود روا نمىداند . اين همان احمقى است كه راهى براى درمان او نيست .
در اينكه احمق چه كسى است نيز روايات متعددى از معصومان عليهم السلام وارد شده است . در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام در كلمات قصار مىخوانيم :
« مَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ النَّاسِ فَأَنْكَرَهَا ثُمَّ رَضِيَهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِهِ ؛
كسى كه عيوب مردم را مىبيند و آن را بد مىشمرد سپس آن را براى خود مىپذيرد ، او عينا آدم احمقى است » . « 2 »
از تفسيرهايى كه براى احمق در بالا ذكر شد روشن مىشود كه چرا احمق هم دين خود را از دست مىدهد و هم دنياى خود را .
در تواريخ داستانهاى زيادى از افراد احمق نقل شده كه نشان مىدهد تا چه اندازه آنها از نظر اعتقاد و مسائل اجتماعى ناتوان هستند . در شرح نهجالبلاغهء علّامهء شوشترى آمده است كه روزى يكى از خلفا در عيد فطر يا قربان به سوى مصلّا مىرفت ، طبلها در مقابل او مشغول به زدن بودند و پرچمها در بالاى سر او در اهتزاز مرد نادانى حضور داشت سر به آسمان بلند كرد و عرض كرد : « أللَّهُمَّ لا طَبْلَ إلّاطَبْلُكَ ؛ خداوندا طبل تنها طبل توست ! » كسى به او گفت : اين سخن را نگو . خدا طبل ندارد . گريه كرد و گفت : پس فكر مىكنيد او هنگامى كه مىآيد
هامش
( 1 ) . ميزان الحكمه ، مادهء احمق ، ح 4418 ؛ بحارالانوار ، ج 14 ، ص 323 ، ح 35 .
( 2 ) . كلمات قصار ، حكمت 349 .