احتمال مىدهد پروندهء حياتش بسته شود و پنجهء مرگ گلويش را بفشارد ، با سرعت به سوى كارهاى خير مىدود تا در فرصت باقىمانده كفهء عمل صالح خود را سنگين سازد و اين نياز به صبر و استقامت فراوان دارد .
از آنچه در بالا آمد روشن شد كه امام تمام شاخههاى چهارگانهء صبر را مرتبط به اعتقادات قلبى مىشمارد ؛ اعتقاد به بهشت ، دوزخ ، به بىاعتبارى دنيا و مرگ .
توجه به اين نكته نيز لازم است كه چون ايمان داراى درجاتى است و مطابق بعضى از روايات ، ده درجه دارد ، صبر و شوق به بهشت و ترس از دوزخ و زهد در دنيا و انتظار مرگ نيز در افراد مختلف است ؛ بعضى در اعلا درجهء ايمان قرار دارند و اين شاخهها به طور كامل در باغستان روح آنها نمايان است و بعضى در ادنا درجهء ايمانند و از هر كدام از اين امور بهرهء كمى دارند .
پايهء دومِ ايمان : يقين
سپس امام عليه السلام از شاخههاى يقين سخن مىگويد و مىفرمايد : « يقين بر چهار شاخه استوار است : بر بينش هوشمندانه و عميق و پى بردن به دقايق حكمت و پند گرفتن از عبرتها و اقتدا به روش پيشينيان ( صالح ) » ؛
( وَالْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ : عَلى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ ، وَتَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ ، وَمَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ ، وَسُنَّةِ الْأَوَّلِينَ )
. ممكن است اين چهار شاخه اشاره به چهار رشته از علوم انسانى باشد :
نخست علوم تجربى است كه از « تبصرة الفطنة » سرچشمه مىگيرد و دوم علوم نظرى است كه از « تأويل الحكمه » به دست مىآيد سوم علومى است كه از تاريخ نصيب انسان مىشود و مايهء عبرت اوست و چهارم علوم نقلى است كه از سنن پيشنيان به دست مىآيد . هنگامى كه انسان اين چهار رشتهء علمى را پيگيرى كند و از آنها بهرهء كافى ببرد به مقام يقين مىرسد .
مثلًا دربارهء خداشناسى نخست چشم باز كند و به خوبى آثار پروردگار را در