آنها بر اين عقيدهاند كه اين سه قوه داراى حد وسط و حد افراط و تفريط است ، حد وسط آنها فضايل اخلاقى را تشكيل مىدهد و منظور از « عدل » همان بهرهگيرى از حد وسط است ، بنابراين هرگاه نيروى شهوت و غضب در اختيار قوهء ادراك قرار گيرد و عدالت حاصل شود ، اخلاق آدمى به كمال رسيده است . « 1 »
ولى تطبيق كلام امام بر تقسيم ارسطويى در اخلاق بعيد به نظر مىرسد ، زيرا همانگونه كه در شرح اين چهار اصل خواهد آمد امام امورى را ذكر مىكند كه فراتر از آنهاست مثلا صبر بر مصيبت را به زحمت مىتوان در مسئلهء شجاعت يا عفت جاى داد و امر به معروف و نهى از منكر را به سختى مىتوان در اين دو موضوع وارد دانست و همچنين موارد ديگرى از شاخههايى كه امام براى اين چهار اصل شمرده است ، بنابراين سزاوار است ما آن را تحليل و ارزيابى كنيم و سخن مستقلى دربارهء تفسير ايمان و فضايل انسانى بدانيم كه از سرچشمهء قرآن و علم امام عليه السلام جوشيده است .
از آنجا كه هدف امام عليه السلام در اين پاسخ به سؤال ، شرح و بيان ايمان از نظر اعتقاد قلبى و آثار لسانى و جنبههاى عملى به طور كامل است براى هر يك از اين پايههاى چهارگانه ، چهار شاخه بيان فرموده كه در عمق حقيقت ايمان پيش رفته است .
پايهء اوّلِ ايمان : صبر
مىفرمايد : « صبر از ميان آنها ، بر چهار شعبه استوار است ؛ اشتياق ، ترس ، زهد و انتظار » ؛
( وَالصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ : عَلَىالشَّوْقِ ، وَالشَّفَقِ ، وَالزُّهْدِ ، وَالتَّرَقُّبِ )
. « شوق » به معناى علاقه و اشتياق به چيزى و « شفق » در اصل به معناى آميخته شدن روشنايى روز به تاريكى شب است ، سپس به ترس آميخته با علاقه به كسى
هامش
( 1 ) . شرح بيشتر در اين باره را در كتاب اخلاق در قرآن ، ج 1 ، ص 99 به بعد مطالعه فرمائيد .