از امام عليه السلام دربارهء حقيقت ايمان چه كسى بوده اختلاف است ؛ بعضى آن را يكى از بهترين ياران آن حضرت يعنى « عمار ياسر » و بعضى آن را يكى از دشمنان سرسخت آن حضرت يعنى « ابن كواء » مىدانند كه احتمال اول به ذهن بسيار نزديكتر است . ولى در هر حال در بعضى از روايات آمده كه امام عليه السلام از دادن پاسخ شخصى به او امتناع ورزيد و چون سؤال و جواب را بسيار مهم مىدانست فرمود : برو فردا بيا تا در جمع اصحاب و ياران به تو پاسخ گويم ، تا اگر تو فراموش كنى ديگرى آن را حفظ كند ، زيرا اينگونه سخنان همچون مركبى فرارى است كه يكى آن را نمىتواند بگيرد و ديگرى آن را مىگيرد . « 1 »
امام عليه السلام در آغاز ، براى ايمان چهار ستون قائل مىشود و در پاسخ سؤال پيش گفته مىفرمايد : « ايمان بر چهار پايه استوار است : بر صبر و يقين و عدالت و جهاد » ؛
( وَسُئِلَ عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ عليه السلام : الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ : عَلَى الصَّبْرِ ، وَالْيَقِينِ ، وَالْعَدْلِ ، وَالْجِهَادِ )
. بعضى از شارحان نهجالبلاغه معتقدند كه اين پايههاى چهارگانه همان اصول چهارگانهء اخلاق است كه در مبانى اخلاق ارسطو آمده است ، وى مىگويد :
اصول علم اخلاق چهار چيز است : حكمت ، عفت ، شجاعت و عدالت . بسيارى از علماى اخلاق اسلامى نيز اخلاق اسلام را بر پايهء آن تفسير كردهاند .
آنها معتقدند كه روح انسان داراى سه قوه است : قوهء ادراك ، جاذبه و دافعه ؛ قوهء ادراك حقايق را تشخيص مىدهد و انسان را به تعالى علمى مىرساند . قوهء جاذبه ، همان قوهء جلب منافع است كه از آن به قوهء شهوت تعبير مىشود . البته نه فقط شهوت جنسى ، بلكه هرگونه خواستهاى به معناى وسيع كلمه مراد است .
قوهء دافعه همان است كه از آن به غضب تعبير مىكنند و حافظ دفع زيانها از انسان است .
هامش
( 1 ) . تمام نهجالبلاغه ، ص 176 .