أبو الخير « 11 » پرسيد كه به چه دليل خداى خود را شناختهاى ، او در جواب گفت : به امورى كه بر دل من وارد مىشود و زبان من از بيان آن عاجز است .
دليل ششم :
اتّفاق همهء طوايف و فرق بر وجود صانع ، زيرا كه جميع عقلاء عالم و علماء بنى آدم قائلند به اينكه اين عالم را صانعى است حكيم و خالقى است عليم و از اين جهت اثبات صانع را از جمله اصول دين نشمردهاند ، زيرا كه اصول بايد كه امورى چند باشد كه ضرورى دين اسلام باشد اما مخالف و منكرى داشته باشد . و شكى نيست كه اين همه صاحبان فهم و ادراك اتفاق بر امر غلط نمىكنند .
و همهء طوايف انسان معتقد بر وجود صانع مگر سه طايفه كه هيچيك داخل در اعداد انسان نيستند .
طايفهء اوّل - سوفسطائيه و اين طايفه سه فرقهاند :
[ 1 ] جماعتى هستند كه انكار حقيقت هر چيزى را مىكنند ، يعنى مىگويند هيچ چيز از موجوداتى كه مىبينيم در خارج اصل و حقيقت ندارند و در واقع و نفس الامر موجود نيستند ، بلكه همه محض و هم و خيال است و همهء عالم و هم و خيال باطل است و اين فرقه را « عناديه » مىگويند .
[ 2 ] جماعتى هستند كه مىگويند حقايق اشياء تابع اعتقاد ما است و آنچه ما اعتقاد مىكنيم همانست . يعنى اگر موجودى را اعتقاد كنيم كه انسان است انسان خواهد بود و اگر اعتقاد كنيم كه درخت است درخت خواهد بود و اين فرقه را « عنديه » مىگويند .
[ 3 ] جماعتى هستند كه انكار علم مىكنند و مىگويند نمىتواند شد كه كسى علم به هيچ چيز به هم برساند ، بلكه مىگويند كه آنچه را مىدانيم شك داريم كه مىدانيم يا نه و در آن شك هم شك داريم و در شك دوّم هم شك داريم الى غير النهايه ، و اين فرقه را « لاديّه » « 12 » گويند و هيچيك از اين سه فرقه
هامش
( 11 ) . ابو سعيد فضل الله بن ابى الخير ، صوفى نيشابورى از اكابر و مشايخ عرفا و متصوّفهء قرن پنجم هجرت است ، در سال 440 وفات يافته است .
( 12 ) . در نسخههاى متعدّد چاپ شده از كتاب و حتى در نسخهاى كه در سال 1271 قمرى به خط