ثانيا - اينكه ثابت شد كه خلقت بنى نوع انسانى كه چشم و چراغ عالميانست ، عبث نيست و مع ذلك ما در اين عالم مىبينيم كه بعضى مطيعند و بعضى عاصى ؛ بعضى محسناند و بعضى مسيء ؛ بعضى دائم در عبادات و اطاعات و بعضى هميشه در معاصى و سيّئات ؛ جمعى در خيرات و مبرّات و گروهى در ظلم و خطيئات ؛ طايفهاى در رضاى الهى و فرقهاى در طغيان و گمراهى ؛ طبقهاى در نيكى و خيرخواهى و زمرهاى در ملاهى و مناهى و مع ذلك مىبينيم همه مىميرند و در اين عالم جزاى اعمال هر يك به او نمىرسد . پس اگر عالمى ديگر نباشد كه به هر يك از طبقات انسانى جزاى ايشان داده شود ، هرآينه خلقت اين نوع عظيم الشأن « عبث » و « سفه » خواهد بود .
ثالثا - اينكه شكّى نيست كه اجتماع هر دو « معاد » با يكديگر و ثبوت هر دو لذّات يا آلام با هم و جمع ميان هر دو سعادت با شقاوت ، در باب « تكليف » أتمّ و در « وعد » و « وعيد » ادخل است .
انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٣٢