وجود غير متناهى به هم رسيده است ؛ پس وجود غير متناهى محال است و هو المطلوب .
و يا اينست كه اين ممكن را ممكن ديگر ايجاد مىكند ، يعنى هر يك از اين دو ممكن ديگرى را ايجاد مىكنند و اين « دور » است ، زيرا كه دور آنست كه چيزى باعث وجود چيزى ديگر مىشود و آن چيز ديگر هم بعينه باعث وجود اوّل بشود ، مثل اين كه پدر سبب هم رسيدن فرزند مىشود و همان فرزند هم سبب هم رسيدن پدر شود و اين هم به اتفاق جميع عقلاء باطل است ؛ پس بايد سلسله احتياج ممكنات برسد به واجب الوجودى كه در بودن احتياج به غير خود نداشته باشد و همهء ممكنات در هستى محتاج به او باشند و ابتداى هر وجودى از جناب كبريايى او باشد و بازگشت هر بودى و نابودى به سوى حضرت او شود .
دليل سوّم :
دليلى است كه از خواجه نصير الدين طوسى ( ره ) « 8 » است و آن اين است كه جميع سلسلهء ممكنات را در حكم يك شخص فرض مىكنيم . يعنى فرض مىكنيم كه هر چه از ممكناتست ، از آسمان و ستارهها و انسان و زمين و حيوان و نبات و جماد و باقى آنچه از ممكنات موجود است - به نحوى كه هيچ ذرّهاى از ممكنات بيرون از او نباشد - بمنزلهء يك موجود است ؛ پس مىگوئيم مجموع اين سلسلهء ممكنات كه ما آن را به منزلهء يك موجود فرض كردهايم بايد البّته محتاج باشد به موجودى ديگر كه خارج از اين مجموع باشد ، زيرا كه اگر محتاج نباشد لازم مىآيد
هامش
( 8 ) . محمد بن محمد بن حسن طوسى جهرودى ، اصلش از « چه رود » معروف به « جهرود » ، از مضافات « قم » ، از محلى كه آن را « وشاوه » گويند ، بر وزن « عبارة » مىباشد . در طوس بسال 597 هجرى ديده به دنيا گشوده و افضل حكماء و متكلّمين و فيلسوف محقّق گرديده و در علوم عقلى و نقلى سرآمد روزگار گشته .
شاگردش آيه الله علامه ( ره ) گويد :
« اين شيخ افضل اهل عصر خود در علوم عقليه و نقليه بود و تأليفات نفيسهء بسيار دارد . « تجريد » را در علم كلام و در عقائد اماميه نوشته كه از علماى شيعه و سنّى آن را شرح كردهاند .
در سال 672 هجرى از دنيا رحلت نموده و در رواق امامين ، امام كاظم و امام جواد - عليهما السلام - در كاظمين بغداد مدفون است . »