زنده نمودن اموات و برگردانيدن خورشيد و شقّ شدن ماه و تسبيح نمودن سنگ ريزه و جارى شدن آب از ميان انگشتان و غير اينها از معجزات و كرامات امورى است كه از انسان صادر نمىتواند شد ، پس بايد صانع حكيمى باشد كه صدور اين قبيل امور به سبب قدرت كامله و حكمت شامله او باشد . بلكه هر كس اگر تأمل كند در حالات خود و تفكر نمايد در خلقت خود يقين مىداند كه امورى چند از براى او روى داده است كه در قوّهء او نبوده است و از جانب ديگرى نسبت به او واقع شده است ؛ بلكه اگر كسى تأمل كند ، جميع امور عالم غريب و عجيب است و مجموع در كمال غرابت است ، ليكن چون بسيارى از آنها را ما در مدت مديده مشاهده نمودهايم تا عادت كردهايم لهذا چندان تعجب از او نمىكنيم و چيز غريبى كه تازه مشاهده مىكنيم از آن تعجب مىكنيم . مثل اينكه از كيفيت خلقت انسان و سبز شدن درختها با وجود غرابت ، باعتبار عادت چندان تعجّب نمىكنيم و از زنده شدن مرده تعجّب مىكنيم و حال آن كه تعجّب اول بيشتر است . و اگر كسى ديدهء او به نور بصيرت بينا شده باشد ، امور چند كه در دل او وارد مىشود كه مىداند از جانب ديگرى است .
كدام دلى است كه مسرور به سرّى از اسرار محبت او نيست و كدام جانى است كه منوّر به نور هدايت او نه . كدام خاطرى است كه خزينهء رازى از رازهاى نهانى او نباشد و چگونه سينهاى است كه دفينهء رمزى از رمزهاى پنهانى او نبود .
بلكه دل خالى از اسرار ذوق او به آتش هجران سوختنى و جاى برى از انوار شوق او به نار حرمان افروختنى است . خاطر بىبهره از لمعات قدس او از بوى معنى بىنشان و سينهء بىنصيب از نفخات انس او كهنه انبانى است پر از استخوان . و از اين جهت در وقتى كه رئيس الحكماء شيخ ابو على سينا « 10 » از شيخ ابو سعيد
هامش
( 10 ) . حسين بن عبد الله بن سينا بلخى بخارائى مكنى به « ابو على » ملقّب به « شرف الملك » معروف به « شيخ الرئيس » و « ابن سينا » ، رئيس حكماء و فلاسفهء اسلام از مفاخر مسلمين ، آوازهء كمالات و شهرت علمى او در دنيا طنينانداز است . در سال 427 يا 428 هجرت وفات كرد و تصانيف ارزندهاى از وى در دنيا به يادگار است و بعضى از آنها به زبانهاى ديگر نيز ترجمه شده و بشر از آنها استفاده برده است .