ادراك عقلاء متبحّرين و نهايت معرفت حكماء متألّهين اقرار به وجود و هستى ابديّه و اعتراف به صفات كماليّهء اوست ، كما قيل :
دوربينان بارگاه الست * بيش از اين پى نبردهاند كه هست
و چون ميان خالق و مخلوق و مالك و مملوك و بنده و مولى ربط خاصى مىباشد كه نمىتوان حقيقت آن را بيان نمود ، بنابراين بندگان در وقتى كه دست ايشان از جميع اسباب و وسائل و همه امور و علايق كوتاه شود ، از همه اميدها نااميد شوند ، بدون تفكر و تأمل و بىانديشه و تخيّل ، پناه به صانع حقيقى و مسبب الاسباب خود مىبرند و از اين جهت در آن وقت هر دعائى مىكنند مستجاب مىشود ، زيرا كه در آن وقت خداى خود را شناختهاند و يقين از براى ايشان حاصل شده است و معرفت با يقين البته سبب استجابت دعوات مىشود ، و اين معنى از براى همه مردم حاصل است ؛ و از اين جهت از آيات قرآنى و احاديث ائمّهء طاهرين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - رسيده است كه شناختن خداوند فطريست و احتياج به دليل ندارد . يعنى هرگاه مردم را به حال خود واگذارند و ايشان دست از تعصّب و جاهليّت و تقليد پدر و مادر بردارند با قطع نظر از دليل ، خالق خود را مىشناسند و پى به هستى او مىبرند . و از اين جهت بعضى از محقّقين گفتهاند كه كفّار اگر چه در ظاهر منكر صانعاند . در باطن در پيش خود اقرار و اعتراف بر وجود هستى او دارند .
و ارسطو در كتاب اثولوجيا در معرفت الهى مىگويد كه :
« هرگاه نفس انسانى خود را از همهء علايق و شواغل خالى كند و دست از اعذار كوتاه كند بلا تأمل ميل مىكند به كسى كه او خالق و صانع اوست . »
و مخفى نماند كه آنچه مذكور شد تخصيص به انسان ندارد بلكه همهء حيوانات در وقتى كه در ورطهاى بيفتند به درگاه الهى تضرّع مىكنند و استخلاص خود را از او مىجويند .
چنان كه شيخ بحرانى « 15 » نقل كرده است كه :
هامش
( 15 ) . ميثم بن على بن ميثم بحرانى از اكابر علماى اماميّه در قرن هفتم و ملقّب به عالم ربّانى بوده ، فقيه