ايجاد كرده است اگر واجب الوجود باشد ، مطلوب ما ثابت مىشود و اگر آن هم ممكن باشد و مثل ايشان باشد ، او هم در موجود شدن احتياج به ديگرى خواهد داشت ؛ پس اگر او هم ممكن باشد و مثل آنها باشد ، باز آن هم در موجود شدن احتياج به ديگرى خواهد داشت . پس يا اين است كه سلسلهء احتياج آخر در جائى به واجب الوجود مىرسد ، كه در وجود محتاج به غير خود نباشد ، يا به جايى منتهى نخواهد شد و الى غير النهاية خواهد رفت . يعنى اين ممكن را ممكن ديگرى ايجاد كرده است و آن ديگرى را ممكن ديگر و آن را هم ممكن ديگر و همچنين الى غير النهاية خواهد رفت و به جائى منتهى نخواهد شد و لازم خواهد آمد « تسلسل » زيرا كه تسلسل آنست كه اين محتاج به ديگرى باشد و آن ديگرى هم محتاج ديگرى باشد و همچنين الى غير النهاية برود و به جائى نرسد . و تسلسل به اتفاق جميع عقلاء باطل است « 7 » و ما در اينجا دو دليل كه امتن ادلّه است بر بطلان تسلسل نقل مىكنيم .
[ الف ] آن كه هرگاه غير متناهى موجود باشد ، كه « تسلسل » عبارت است از دو سلسلهء غير متناهيهاى كه از يك طرف مساوى باشد ، فرض مىكنيم خواه دو خط غير متناهى باشد يا دو رشتهء اعداد غير متناهى ، مثل دو رشتهء انسان كه در خارج موجود باشند و در هر رشتهء سابق علت لاحق باشد .
پس مىگوئيم كه هرگاه آن دو خط يا آن دو رشته عدد در خارج موجود باشند ، فرض مىكنيم كه هر دو از يك طرف متناهى است و در برابر هم و از طرف ديگر غير متناهى است . پس مىآئيم و از طرف متناهى يك كدام از آن دو خط را يك گز قطع مىكنيم و بعد از اين طرف متناهى آن خط كه يك گز از او قطع كردهايم با طرف متناهى آن خط كه چيزى از او منقطع نكردهايم تطبيق مىكنيم و بر روى هم مىگذاريم و مىگوئيم نمىتواند شد كه اين دو خط حال مساوى با
هامش
( 7 ) . اين قاعدهء عقلى كه موجودات در تصور عقلى در ذهن ما يا واجب الوجوداند يا ممتنع الوجود يا ممكن الوجود ؛ قاعدهاى مىباشد كه جاى هيچگونه شبهه و اشكال نيست .
بعضى از اروپائيان كه خواستهاند بر آن اشكال وارد نمايند ، شبهاتى است كه علماى اسلام جواب آنها را دادهاند . رجوع شود به كتابهاى علامهء اكبر حاج شيخ جواد بلاغى نجفى ( قدس سرّه ) مانند كتابش « الرحلة المدرسية » و غيره ، بطورى جواب داده كه بكلّى آن شبهات از بين رفته و مثل آفتاب روشن شده است .