دشمنى تو را بعد از دوستى تو ؛ و سعى تو را بعد از كسالت تو و كسالت تو را بعد از سعى تو ؛ و خواهش تو را بعد از كراهت تو و كراهت تو را بعد از خواهش تو ؛ و جرئت تو را بعد از بيم تو و بيم تو را بعد از جرئت تو ؛ و امّيد تو را بعد از نااميدى تو و نااميدى تو را پس از اميد تو ؛ و دانستن تو چيزى را بعد از فراموشى و فراموشى تو را بعد از دانستن تو .
آن حضرت آثار قدرت الهى را كه در نفس من بود و نمىتوانستم انكار آنها را بكنم ، پىدرپى بر من خواند تا اينكه من گمان كردم كه حال جناب اقدس الهى در پيش من و آن حضرت ظاهر مىشود .
و امثال اين اخبار از ائمّهء اطهار - صلوات اللّه عليهم - بسيار وارد شده است .
دليل دوّم :
آنچه تصور مىكند انسان و در ذهن او بيرون مىآيد از سه قسم بيرون نيست :
اوّل - ممتنع الوجود : يعنى چيزى كه محال است كه موجود شود ، مثل شريك خدا .
دوّم - واجب الوجود : يعنى موجودى كه بوده است و خواهد بود و هرگز معدوم نخواهد شد و در بودن هم احتياج به غير خود ندارد .
سوّم - ممكن الوجود : يعنى چيزى كه بودن و نبودن او هر دو نسبت به او جايز باشد . يعنى هرگاه ديگرى آن را ايجاد كند ، هستى به هم رساند و موجود باشد در خارج ؛ و اگر ديگرى او را ايجاد نكند ، معدوم باشد و در خارج هست نشود ؛ مثل همهء موجودات كه ما مشاهده مىكنيم ، از انسان و حيوان و نبات و جماد و آسمان و زمين .
پس مىگوئيم كه شكى نيست كه اين ممكنات كه ما در خارج مشاهده مىكنيم موجودند و شكى هم نيست كه اينها به خودى خود موجود نشدهاند ، زيرا كه دانستى كه معنى ممكن آنست كه در موجود شدن احتياج به ديگرى داشته باشد ، پس بايد آنها را كسى ديگر ايجاد كرده باشد . پس مىگوئيم آن ديگرى كه آنها را