و از آن جمله : ابو بكر در وقت مردن شكّ كرد كه آيا قابل خلافت بوده است يا نه . و گفت :
« كاش از پيغمبر ( ص ) سؤال مىكرديم كه خلافت حقّ كيست و با اهل آن منازعه نمىكرديم » .
و از آن جمله : ابا بكر گفت كه :
« از براى من شيطانى است كه مرا فريب مىدهد . پس اگر صواب بكنم ، مرا اعانت بكنيد و اگر خطا بكنم ، مرا از او دور كنيد . »
و كسى كه شيطان بر او مسلّط باشد ، قابليّت رياست عامّهء مسلمانان را ندارد .
و از آن جمله : عمر گفت :
« ابا بكر از غير تأمّل و رويّه بود . خدا مسلمانان را از شر آن نگاه دارد و كسى كه عود كند به اين نحو بيعتى ، او را بكشيد . »
پس اگر عمر در اين كلام صادق بود ، ابا بكر از جمله غاصبين بود و اگر كاذب بود ، او را رتبه امامت نشايد .
و از آن جمله : پيغمبر ( ص ) چند آيه از سوره برائت به ابو بكر داد كه به مكّه برد و بر اهل مكّه بخواند . پس جبرئيل نازل شد كه بايد اداء امر ترا نكند هيچكس مگر تو يا كسى كه از تو باشد . پس حضرت رسول ( ص ) حضرت امير را فرستاد و در راه آيات را از ابا بكر گرفت و خود آيات را به مكّه برد . و شكّى نيست كه كسى كه قابليّت تبليغ چند آيه را نداشته باشد ، قابليّت رتبهء خلافت را به طريق اولى ندارد .
و از آن جمله : ابو بكر مطلقا عارف به احكام شرعيّه نبود ، حتّى اينكه ميراث « كلاله » « 110 » را نمىدانست و ميراث « جدّه » را علم نداشت . و امر كرد به
هامش
( 110 ) . « كلاله » در لغت به معنى احاطه است و كلاله احاطه به اصل نسب داد كه عبارت از « والد » و « ولد » است و مراد از كلاله چنانچه در روايات اهل بيت - عليهم السلام - است برادران و خواهران ميّت را گويند و مراد از « كلاله » در آيهء 12 سورهء نساء برادران و خواهران مادرىاند و مراد در آيهء 176 سورهء نساء عبارت از برادران و خواهران پدر و مادرى يا پدرى فقط مىباشند ، « مجمع البيان » ، ج 2 ص ، 16 - 17 ، ط صيدا .