تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
و « عمر بن عبد العزيز » به اين ظلم برخورد و به اين جهت « فدك » را به اولاد فاطمه ( س ) ردّ نمود . « 109 » و از آن جمله : خلفاء ثلثه تخلّف از جيش « اسامه » نمودند و حال اينكه ، پيغمبر ( ص ) لعن نمود كسى را كه از جيش « اسامه » تخلّف كند و كسى كه پيغمبر ( ص ) بر او لعنت كند قابليّت خلافت ندارد .
هامش
و اين وصيت صديقه طاهره - سلام اللّه عليها - كه بطور مخفى دفن شود و غاصبين حق او و خلافت بر جنازهء او حاضر نشوند و نماز نخوانند عملا حقيقت امر را بر آيندگان روشن ساخته است . آيا علت اين چيست كه صديقهء طاهره ( ع ) آن طور وصيت فرموده است ؟ و چرا شبانه بطور سرى دفن شده است ؟ اى بنى فاطمه ( ع ) ! اى ذريهء طيبهء صدقه طاهره ( ع ) ! كه فعلا و در عصر حاضر در اغلب نقاط بلاد اسلامى حاضر هستيد و خداوند بسبب شما يكى از معجزات قرآن را ظاهر و هويدا ساخته ، آيا جدهء مظلومهء ما يگانه دختر معصومهء رسول اللّه ( ص ) چرا پنهانى دفن شده ؟ و چرا قبر مباركش مخفى است ؟ آيا آگاهيد ؟ آيا سرش را مىدانيد ؟ ( 109 ) . حكيم سنائى مشهور ( قدس سرّه ) گويد :مر مرا باور نكو نايد ز روى اعتقاد * حق زهرا بردن و دين پيمبر داشتنو از جنايات بنى اميه است كه فدك را از زهراء بتول ( ع ) غصب كردند و آن را به طريد رسول اللّه ( ص ) ، الوزغ ابن الوزغ مروان بن حكم دادند كه عثمان را براى خودش مركب قرار داده و به گردنش سوار شده بود و آخر كار كشيد به آنجا كه مسلمين به كفر عثمان اتفاق كردند و او را واجب القتل دانسته و كشتند و در قبرستان يهوديها دفن نمودند . و اگر خليفهء مسلمين مىتوانست فدك را به هر كس بخواهد ببخشد ، حتى به طريد رسول اللّه ( ص ) ، مروان هم بدهد ؛ پس چرا آن را به صديقهء طاهره ( ع ) كه به نصّ قرآن معصومه است ندادند در صورتى كه او خودش فدك را خواست و مطالبه فرمود ؟إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .به كلام در اينجا طول نمىدهم ، رجوع شود به كتاب « النص و الاجتهاد » ، سيدنا الامام آقاى حاج سيد شرف الدين عاملى ( قدس سرّه ) نزيل « صور » لبنان ؛ و به كتاب « فدك فى التاريخ » تأليف سيدنا الاخ الحجة النابغة آقاى سيد محمد باقر صدر موسوى نجفى ( دام ظله العالى ) و تأليفات ديگرى كه علماى اعلام در موضوع فدك تأليف كرده‌اند . و مخصوصا سزاوار است كه در اين موضوع به كلمات منصفانهء علامهء معاصر استاد محمد ابو ريه مصرى مراجعه شود كه در مجلهء « الرسالة المصرية » در عدد 518 از سال 11 ، ص 457 ، منتشر كرده و از نصّ كلماتش در كتاب « النص و الاجتهاد » نقل شده ، ص 37 - 38 ، ط نجف .