[ 5 . طريق عدم قابليّت خلفاء ]
امّا اثبات امامت آن حضرت از طريق عدم قابليّت خلفاء جور به اين نحو است كه هرگاه از ايشان امور چند صادر شده باشد كه منافى رتبهء امامت و خلافت باشد و مع ذلك امّت قائل به فصل نباشند . يعنى امّت در امر خلافت منحصر به دو فرقه باشند : بعضى على ( ع ) را خليفه دانند ؛ و بعضى خلفاء جور را . لهذا بايد خلافت حقّ على - عليه السلام - باشد ، زيرا كه هرگاه عدم قابليّت ايشان ثابت شود ، به غير از على - عليه السلام - كسى نيست كه احدى مدّعى امامت او باشد .
امّا امورى كه از ايشان صادر شده است كه منافى مرتبه خلافت است الى غير النّهاية است و كتب فريقين مملوّ از مطاعن ايشان است . و ما در اينجا به قدر قليلى كه متّفق عليه ميانه فريقين است اكتفا مىكنيم .
از آن جمله : آن طايفهء بىدين و آن اشقياء امّت سيّد المرسلين ، آتش بر در خانه رسول اللّه ( ص ) زدند « 106 » و با على و فاطمه ( ع ) كردند آنچه كردند . و حال آن كه خود آنها روايت كردهاند كه پيغمبر خدا ( ص ) فرمود كه :
« هر كه على و فاطمه ( ع ) را اذيّت برساند ، مرا اذيّت رسانده است و هر كه مرا اذيّت رساند ، خدا را اذيّت رسانيده است . » « 107 »
و خودشان روايت كردهاند كه :
« هر كه على را اذيّت برساند ، محشور شود با يهود و نصارى . »
آيا چنين جماعتى باز قابليّت رتبهء خلافت حضرت رسول اللّه ( ص ) دارند .
و از آن جمله : ابا بكر فاطمه ( ع ) را منع كرد از ارث پدرش پيغمبر ( ص ) به سبب حديثى كه از پيش خود اختراع نموده بود كه پيغمبر ( ص ) فرموده است كه « ما
هامش
( 106 ) . هجوم آوردن عمر با جمعى مانند مغيرة بن شعبه و قنفذ و خالد بن وليد به خانهء صديقهء طاهره ( ع ) و قصد كردن او كه آن خانه و كسانى را كه در آنجا از بنى هاشم و ديگران و امير المؤمنين و زهراء بتول و حسنين ( ع ) جمع شده بودند آتش زده بسوزاند ، به هيچ وجه قابل انكار نيست ، گرچه اين قضيه بس رسواكننده و شيخين را در نهايت درجه مفتضحكننده است . سنّيها پافشارى كردهاند كه انكار نمايند ولى تاريخ حقائق را آشكار ساخته و حقيقت كار را بالاخره روشن كرده است .
( 107 ) . « الرياض النضرة » ، محب طبرى ، ج 2 ، ص 218 ، ط مصر ؛ و « كفاية الطالب » ، كنجى شافعى ، ص 144 ، ط نجف .