از اقربا و اعمام پيغمبر مثل ابو طالب حمايت و كفالت او را نكردند و تا ابو طالب در حيات بود ، آن حضرت هجرت نكرد از مكّه و خوف از دشمنان نداشت و ابو طالب كه از دنيا رحلت نمود محتاج به هجرت شد و ايضا على - عليه السلام - هاشمى الطّرفين است ، زيرا كه پدر او ابو طالب بن عبد المطّلب بن هاشم است و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم است .
قسم دوّم - شرافت سببى است . و شكّى نيست كه قرابت سببى آن حضرت به حضرت رسول ( ص ) اولى از جميع ناس بود ، زيرا كسى كه شوهر فاطمهء بتول باشد البتّه نزد پيغمبر اقربست از كسى كه شوهر ساير دختران آن حضرت باشد ، به اعتبار اينكه فاطمه - سلام اللّه عليها - سيّدهء زنانست ، همچنانكه از طرق فريقين از پيغمبر روايت شده است كه « او محبوبترين خلق اللّه بود در نزد پيغمبر ( ص ) . »
قسم سوّم - آنكه حضرت امير والد سبطين و پدر حسنين - صلوات اللّه عليهما - بود ، كه آقايان جوانان بهشت بودند ، همچنانكه به اتّفاق شيعه و سنّى ، پيغمبر ايشان را به اين لقب خواند . و كدام يك از صحابه را اين فضيل عظمى بود .
هامش
صدمات و لطمات معاويه به اسلام امروز « اظهر من الشمس » است و در خيانت و جنايت معاوية همين بس كه رويهء خلافت اسلامى را تبديل به روش اكاسره و قياصره نموده و بكلّى تغيير داد و اسلام را وارونه كرد و مسلمين را تا امروز به تيره روزى نشاند شمشيرى به روى رسول اللّه ( ص ) كشيده نشد مگر اينكه پدرش قائد و پيشواى آن بود و آخر الامر بناچار در صورت ظاهر اظهار اسلام كرد و پسرش « معاويه » او را در آن هجو نموده و بالاخره بعد از فتح مكه او هم از روى ناچارى اظهار اسلام ظاهرى كرد ولى در باطن منافق و كافر بود و با روش ديكتاتورى و زور سرنيزه « خال المؤمنين » و « امير مسلمين » شد و چه خيانتها به اسلام نمود و در صلحش با روم و در باج دادن به آنها ابهت اسلام را در نظر نصارى از بين برد و لذا نصارى گويند : « اگر شكل نحس معاويه را مىدانستم مجسّمهء او را مىساختيم » . اگر معاويه آن رويّه را پيش نگرفته بود امروز از دين كليساى نصارى آثارى باقى نمانده بود .
راجع به خيانت معاويه در باج دادنش به روم و نديم و بلكه وزير قرار دادن « سرجون بن منصور رومى » را به خويش كه « سرجون » معرب « سرژيوس » و از بطارقه « بطريق » يعنى « پاتريك » و از روم به دربار معاويه آمده و چه جنايتها كرده و حتى در فراهم آوردن واقعهء جانگداز كربلا و شور يزيد با وى دست داشته ، رجوع شود به كتاب « التدوين » ، ص 20 ، مرحوم اعتماد السلطنه كه در سال 1311 ه طبع شده است .