حضرت دارند . « 75 » پادشاهان بلاد كفر ، صورت او را در عبادتخانههاى خود كشيده و سلاطين « اتراك » و « آل بويه » ، صورت او را بر شمشيرهاى خود نقش كردهاند .
اين بود حصر صفات او و تفصيل آنها - به حمد اللّه تعالى - ظاهر و روشن شد كه آن حضرت درن جميع صفات كماليّه ، چه خارجيّه و چه داخليّه چه علميّه و چه عمليّه ، از جميع امّت افضل و اقدم بوده ، پس غيرى را بر او تقديم نشايد ، خصوصا جماعتى كه رتبهء ايشان از همه پستتر و مرتبه ايشان از همه بىقدرتر باشد .
[ 3 . طريق نصّ ]
مخفى نماند كه نصوص دالّه بر امامت آن حضرت - چه از آيات قرآنيّه و چه از احاديث نبويّه - موجوده در كتب شيعه و سنّى جميعا يا در كتب احدهما بحدّيست كه پايان ندارد و از شياع و تواتر گذشته است .
و نصّ بر دو قسم است : يكى نصّ جلى ، و آن آنست كه صريح بر مطلب باشد ؛ و ديگرى نصّ خفى ، و آن آنست كه محتاج به نوع استدلالى باشد و صريح در مطلب نباشد .
هامش
( 75 ) . منافق از مؤمن به محبت و دوستى آن حضرت شناخته مىشود . علامهء شهرستانى صاحب « ملل و نحل » با آن تعصبهاى ناروائى كه در آن كتابش دارد در رسالهء « متن مجلس مكتوب شهرستانى منعقد در خوارزم » گويد :
« امروز ، ما كنا نعرف المؤمنين من المنافقين الا بحب على و بغضه » .
سعيد بن مسيب گويد :
« ما مؤمن را از منافق به دوستى على و دشمنى او شناختمى ، و فردا « انت يا على قسيم الجنة و النار » پس بر سر دو راه بنشينى تا مىگوئى : « هذا لى » اين مراست ، ملك رحمت او را به بهشت مىبرد و آن را كه مىگوئى مرا نيست ، ملك عذاب به دوزخ مىاندازد . موحد از مشرك به لا إله الا الله با ديدار آمد ، مسلمان از كافر به محمد رسول الله ظاهر گشته ، مؤمن از منافق به حب على و بغضه ببهشت و دوزخ رسيده . »
نقل از مجموعهء خطى شماره 593 كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى در تهران و آن مجلس مكتوب به ضميمهء ترجمه فارسى « ملل و نحل » به چاپ رسيده است .