تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
مىبينم و با وجود اين چگونه مسمّى به امير المؤمنين باشم . » و هميشه ريزهاى نان جو كه خورد شده بود مىخوردند و نان خورش كم مىخوردند و اگر مىخوردند منحصر بود به « نمك » يا « سركه » و اگر از آن ترقّى مىنمودند ، نان خورش ايشان « سبزى » بود و بسيار كم در بعض اوقات شير تناول مىنمودند . و گوشت را بسيار كم اكل مىفرمودند و مىفرمودند كه : « شكمهاى خود را قبور حيوانات مكنيد . » و شيعه و سنّى نقل كرده‌اند كه : « آن حضرت انبانى داشت كه ريزهاى نان خشك شده در آن بود كه هميشه از آن تناول مىنمودند و سر انبان را مهر نموده بودند كه مبادا حسنين - صلوات اللّه عليهما - از راه اشفاق ، او را به روغن ممزوج نمايند . » و لباس آن حضرت در غايت درشتى بود و هميشه جامهء او كهنه بود و مشتمل بر پينهء بسيار مىبود . گاهى جامهء خود را به ليف خرما پينه مىكرد و گاهى او را به پوست كهنه پينه مىكرد . و اگر آستين مبارك او دراز مىبود ، آن را مىبريد و نمىدوخت . روزى بر منبر برآمد و جامه‌اى كه همهء او پينه بالاى پينه بود ، پوشيده بود فرمودند كه : « بدرستى كه اين قدر جامهء خود را پينه كردم كه از پينه‌كننده او شرم دارم . و پينه‌كننده او گفت : يا على ! اين جامه را دور افكن . « 66 » هيچ كسى راضى نمىشود كه چنين جامه‌اى بپوشد . بعد از آن ، آن جناب فرمودند : على را با لذّات دنيا چه كار است و چگونه راضى كنم خود را به لذّتى كه فانى است و نعمتى كه غير باقى است . » و مخفى نيست كه انتهاى زهد به مرتبه‌ايست كه زاهد به جائى برسد كه
هامش
( 66 ) . در اينجا چند جمله در نسخه‌هاى چاپى موجود است ولى در نسخهء خطى آن جملات نبود و اين نسخه موافق آن قرار داده شد .
انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 176 | ملا محمد مهدي النراقي