تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
« اعراض آن حضرت از لذّات دنيويّه به حدّ تواتر رسيده است . با وجود اينكه كمال قدرت بر جميع لذّات دنيويّه داشت ، مكرّر به دنيا خطاب مىكرد : كه : اى دنيا ! دور شو از من ! آيا هرگز متعرّض شده‌اى كه مرا به دام فريب خود درآورى ؟ و هرگز شوق كرده‌اى كه مرا فريفتهء لذّات خود كنى ؟ هيهات ! هيهات ! دور است اين معنى . هنوز نزديك نشده است آن وقت كه مرا فريب دهى . تو ديگرى را مغرور خود كن كه مرا به تو حاجتى نيست . بدرستى كه من تو را مطلّقهء ثلثه نموده‌ام كه رجوعى از براى تو نيست . اى دنيا ! عيش تو كوتاه است و قدر و منزلت تو كم است و اميد تو اندكست . بعد از آن فرمودند : آه از كمى توشه و دورى راه و بزرگى مقصد و ناهموارى خوابگاه . » و فريقين در كتب خود نقل كرده‌اند كه مكرّر آن حضرت مىفرمودند : كه : « دنياى شما در نزد من خوارتر است از استخوان خوكى كه در نزد صاحب جذام باشد . » و زهد آن سيّد زهّاد در حدّى بود كه هرگز از طعام ، سير نخوردند و مىفرمودند : « آيا من سير بخورم و حال آنكه در حوالى حجاز ، شكمهاى گرسنه