« اعراض آن حضرت از لذّات دنيويّه به حدّ تواتر رسيده است . با وجود اينكه كمال قدرت بر جميع لذّات دنيويّه داشت ، مكرّر به دنيا خطاب مىكرد : كه :
اى دنيا ! دور شو از من ! آيا هرگز متعرّض شدهاى كه مرا به دام فريب خود درآورى ؟ و هرگز شوق كردهاى كه مرا فريفتهء لذّات خود كنى ؟
هيهات ! هيهات ! دور است اين معنى . هنوز نزديك نشده است آن وقت كه مرا فريب دهى . تو ديگرى را مغرور خود كن كه مرا به تو حاجتى نيست . بدرستى كه من تو را مطلّقهء ثلثه نمودهام كه رجوعى از براى تو نيست .
اى دنيا ! عيش تو كوتاه است و قدر و منزلت تو كم است و اميد تو اندكست .
بعد از آن فرمودند :
آه از كمى توشه و دورى راه و بزرگى مقصد و ناهموارى خوابگاه . »
و فريقين در كتب خود نقل كردهاند كه مكرّر آن حضرت مىفرمودند : كه :
« دنياى شما در نزد من خوارتر است از استخوان خوكى كه در نزد صاحب جذام باشد . »
و زهد آن سيّد زهّاد در حدّى بود كه هرگز از طعام ، سير نخوردند و مىفرمودند :
« آيا من سير بخورم و حال آنكه در حوالى حجاز ، شكمهاى گرسنه
انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٧٥