چهارم - « حسن خلق » است . و آن حضرت با وجود غايت شجاعت و صولت ، در كمال حسن خلق و شگفته روئى بودند ، به حدّى كه حسن خلق او در ميان مردم ضرب المثل ، و دشمنان آن حضرت آن را حمل بر عيب نموده بودند و مىگفتند على ( ع ) خوش طبعى مىكند .
« معاويه - اسكنه اللّه فى الهاويه - از « صعصعة بن صوحان » پرسيد كه صفات على - عليه السلام - را از براى من بيان كن .
او در جواب گفت :
آن بزرگوار هرگاه در ميان ما بود ، مثل يكى از ما مىبود . با ما مىنشست و با ما چيز مىخورد و با ما مىگفت و از ما مىشنيد . و هركجا او را مىخوانديم اجابت مىكرد و در نهايت تواضع و فروتنى و در كمال شكفتگى و شكستگى با ما سلوك مىكرد . و با وجود اينها از او مىترسيديم مانند اسيرى دست و پا بسته از كسى كه شمشير برهنه در دست داشته باشد و خواهد او را گردن بزند . »
پنجم - « تواضع و فروتنى » است . و تواضع آن حضرت از آن اشهر است كه احدى تشكيك داشته باشد ، زيرا كه با كافّهء خلايق در كمال تواضع و رأفت و
هامش
سليمان بن داود ( ع ) بوده و اين ادّعا را غزالى به چه دليل و از كجا نزد او ثابت شده ، در صورتى كه از بعضى روايات اهل بيت اطهار ( ع ) بدست مىآيد كه انگشتر سليمان ( ع ) از آثار انبياء سلف است و نزد آن حضرات ( ع ) مىباشد ، چطور امير المؤمنين ( ع ) آن را به سائل مىدهد ؛ پس بر ادّعاى غزالى نتوان اعتماد نمود علاوه اينكه قول او با روايت « عمار ساباطى » چطور مىسازد .
پس آنچه در اين مقام بايد معتقد شد اينست كه دادن امير المؤمنين ( ع ) انگشترى را به سائل جاى شكّ و شبهه نيست ، و متواترا به طرق اهل سنّت و شيعه نقل شده كه به جهت تصدّق انگشتر آيهء شريفهء :« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ . . »نازل شده ، ولى بهاى انگشتر چقدر بوده ؛ آيا روايت « عمار ساباطى » كه خبر واحد و مرسل است صحت دارد يا ادّعاى غزالى و يا محى الدين عربى درست است ، براى ما هيچكدام اينها معلوم نيست .
و مخفى نماند كه از روايات اهل بيت ( ع ) در مىآيد كه انگشتر نقره بوده و از روايات بعضى از اهل سنّت ظاهر مىشود كه انگشتر طلا بوده و آن صحيح نيست زيرا انگشتر طلا براى مرد حرام است و احتمال دارد - اگر روايت صحيح و ثابت شود - قبل از حرام بودن انگشتر طلا بوده است .