تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
غايت فروتنى و عطوفت سلوك مىنمودند . و دائم با فقرا و مساكين مصاحبت مىنمودند و با ايشان مجالست مىكردند و مىفرمودند : « انا مسكين جالس مسكينا . - من مسكينى هستم كه با مسكينان مىنشينم . » ششم - « حلم و عفو » است . و اين ظاهر است از سلوكى كه آن حضرت با دشمنان خود مىنمودند ، زيرا كه معامله او با ابن ملجم ظاهر و روشن است . و سعد بن العاص و مروان بن الحكم و عبد اللّه بن زبير كه در جنگ جمل بر ايشان غالب شد و همه را اسير كرد با هيچ‌يك از آنها تلافى نكرد و همه را رها كرد ، با وجود اينكه عبد اللّه زبير دشنام داده بود و او را به لفظ لئيم و احمق خطاب نموده بود . و همچنين معاملهء او با ساير دشمنان چنين بوده است ، همچنانكه در تاريخ كتب و سير مسطور است . هفتم - « زهد و ورع » است . و زهد آن حضرت و اعراض او از لذّات دنيا بالكليّه امريست متواتر ميان جميع فرق و همهء علماء اهل سنّت به اين معنى اعتراف نموده‌اند . و ملّا على قوشجى « 64 » در شرح تجريد « 65 » مىگويد :
هامش
( 64 ) . مولى علاء الدين على بن محمد قوشچى از بزرگان علماى عامه متكلّم محقّق و رياضى شارح « تجريد » محقّق طوسى ( ره ) و به همّت وى « زيج » الغ بيك در سمرقند تكميل شده است . در سمرقند بر علماى آن سامان و قاضىزادهء رومى و امير الغ بيك در علوم رياضى شاگردى كرده و به كرمان آمده و از علماى آنجا تحصيل علوم كرده و به سمرقند بازگشته و در تكميل « زيج » بعد از غياث الدين جمشيد و قاضىزادهء رومى كوشيده و پس از وفات الغ بيك به تبريز آمده و مورد توجّهات سلطان علم دوست فاضل « اوزون حسن » آق‌قويونلو ( ره ) ، 882 ه ، واقع شده و او را نزد سلطان محمد عثمانى براى ايجاد صلح ميان خود و وى فرستاده و سلطان عثمانى از او تقاضاى توقّف در اسلامبول كرده ، با وعدهء عودت به تبريز مراجعت و دوباره با دعوت سلطان عثمانى به اسلامبول بردند و در آن شهرستان رحل اقامت انداخت و مدرسهء « آيا صوفيا » را به وى تفويض و به تأليفات پرداخت و در سال 889 ه ق ، وفات يافت و در جوار ابو ايّوب انصارى ( ره ) مدفون شد ؛ رجوع شود به « ريحانة الادب » ج 4 ص 495 ، ط 2 ، تبريز . و « قوشچى » لفظ تركى است « قوش » به معنى مرغ و « چى » حرف نسبت است . و « شرح تجريد » وى معروف به « شرح جديد » بوده و شرح لطيف است و در مبحث امامت با اجوبهء بسيار سست و بىاساس به آخر رسانيده و در مطاعن و مثالب به جواب اينكه آنها مجتهد بوده‌اند اكتفاء كرده و در اجتهادشان هم لا بدّ بايد مصيب باشند و خطا نروند . و باب اجتهاد اين اندازه وسيع و دو مصراعش به اندازه‌اى باز بوده حتى « ابن ملجم » و « ابى الغاديه » قاتل عمّار ياسر هم اجتهاد كرده‌اند و در مقابل نصّ هم اجتهاد مىنمايند در صورتى كه اجتهاد در مقابل نصّ باطلست و مجتهد مخطّى است ولى بعدا باب اجتهاد را مسدود كرده و هر دو مصراع باب را هم بسته‌اند و منحصر به چهار مجتهد كرده و تقليد ميّت را هم بدون دليل جائز دانسته‌اند ، چنانچه راجع به اجتهاد و انفتاح باب آن ، رساله‌اى تنظيم و ضمن مقالهء مفصّلى در مجلدات « مجلهء العرفان » منطبعهء صيدا چاپ و نشر كرده‌ام و خلاصهء آن مقاله را نيز در مجلهء « رسالة الاسلام » كه در قاهره از طرف « دار التقريب بين المذاهب الاسلاميه » انتشار مىيابد نشر داده‌اند و اين جانب در اينكه به تقليد ميّت دليلى نداريم ، پافشارى كرده بودم بلا جواب گذاشته و از آن گذاشته‌اند . ( 65 ) . رجوع شود به « شرح تجريد » ، ص 411 ، طبع تبريز بسال 1301 ه - ق .