و امّا علم « تصوّف و سلوك » ؛ شبههاى نيست كه جميع صوفيّه و ارباب عرفان به اين نسبت مفاخرت مىكند ، بلكه اعظم مفاخرت ايشان اينست ، و خرقهء خود را به آن جناب مىرسانند ، همچنانكه از كلمات رؤساى ايشان « شبلى » و « بايزيد بسطامى » و « معروف كرخى » و « جنيد بغدادى » و غيرهم ظاهر است . و جمعى از اعاظم ايشان خدّام آستانهء اولاد طاهرين آن حضرت بودند ، همچنانكه « بايزيد بسطامى » سقّاى حضرت صادق - عليه السلام - بوده است و « معروف كرخى » دربان حضرت رضا - عليه السلام - بوده است .
و شارح مواقف مىگويد : دربانى « معروف به صحّت پيوست است و امّا سقائى « بايزيد » يقينا معلوم نيست . »
و امّا علم « حكمت و معرفت و حقايق اشياء » ؛ شكّى نيست كه رتبهء آن حضرت در ادراك حكمت ، برتر و بالاتر از آنست كه احدى از حكماء اوايل و اواخر بتوانند غاشيهء او را بر دوش كشند ، زيرا كه حكمت عبارت است از علم به حقايق اشياء به قدر طاقت بشريّه ؛ و اعظم فنون حكمت ، علم الهى است كه مشتمل است بر معرفت « مبدء و معاد » و اسرار « قضا و قدر » و « نبوّت » و غيرهما . و آنچه از امور مذكوره و ساير معارف در كلمات و خطب آن والاجاه رسيده است ، عشرى از اعشار آن در كلام احدى از حكماء اولى البراعة و اندكى از بسيار آن در كتب هيچيك از عرفا و اساطين حكمت و فلسفه نيست .
و ايضا غايت قوّهء بشريّت و نهايت طاقت انسانيّت در تكميل قوّهء نظريّت كه عبارتست از « حكمت » آنست كه به مرتبهاى برسد كه « عقل بالفعل » از براى او حاصل شود . و « عقل بالفعل » آنست كه صاحب آن به همهء حقايق اشياء بالفعل علم داشته باشد ، به نحوى كه گويا آنها را مشاهده مىكند « 46 » و هيچ يك از آنها از
هامش
( 46 ) . و لذا امام صادق - عليه السلام - در روايتى مىفرمايد : « من مىدانم مانند اينكه نظر مىكنم به كف دست خودم » ، رجوع شود به « فصول المهمهء » ، شيخ حر عاملى ( ره ) ، ص 61 ، ط سنگى قديم تبريز و مقدمهء ترجمهء « علم امام ( ع ) » ، ص 29 ، ط تبريز ؛ و كتاب « طوالع الانوار » ، ص 135 ، ط تهران ، كه روايات متعدّده قريب به مضمون مذكور موجود است .