يعنى : هر كه اين علوم را بداند مىتواند ديگرى را تعليم كند ، به خلاف معجزه كه مطلقا سببى ندارد ، زيرا كه معلوم است كه شقّ قمر نمىتواند شد كه به سببى و حيلهاى باشد ، بلكه عطيّه ايست از جناب الهى ، به هر كه خواهد مىدهد . و از اين جهت صاحب معجزه نمىتواند آن را تعليم به ديگرى بكند ، زيرا كه چون سببى و علّتى غير از ارادهء الهى ندارد ، تعليم در آن معنى ندارد .
پس معلوم شد كه معجزه خارق عادت است و سحر و كهانت و شعبده خارق عادت نيست ، بلكه امور عاديه است كه اسباب آنها بر اكثر مردم مخفى است .
و فرق گذاشتن ميان معجزه و سحر و شعبده بر كسى كه از معارف بهرهاى داشته باشد در نهايت سهولت است ، زيرا كه مىتواند يافت كه آن سبب دارد يا نه ؛ و ارباب سحر اين معنى را زودتر از همه كس مىتوانند معلوم كنند و بدانند و از اين جهت ، اوّل كسى كه ايمان آورد به حضرت موسى - عليه السلام - سحره بودند . ولى اين معنى بر عوام اشكال دارد و بايد اوّلا در اين معنى تقليد خواص خود را بكنند تا نور حقيقت بر دلهاى ايشان تافته شود - و الله يعلم - .
بلى ؛ در ميان « صاحب معجزه » و « ساحر » فرق ديگر هست كه عوام مىتواند آن را يافت و آن اينست كه كسى كه « صاحب معجزه » باشد ، هر آنچه از خوارق عادت را بر سبيل حجّت از او طلب كنند ، مىتواند او را ظاهر كند ، همچنانكه جمعى معاندين آنچه از پيغمبر ما طلب كردند ، همه را به عمل آورد و همچنين بود حكم در ساير پيغمبران ؛ به خلاف « ساحر » كه عمل او منحصر است به آن فعل خاصّى كه آن را تعليم گرفته است و اگر خارق عادات ديگر از او طلب كنند ، عاجز مىشود . و از اين جهت ، احدى نديده است و نشنيده است كه ساحرى آمده باشد و هرچه از او طلب كنند به عمل بياورد .
هامش
انگشت و ذغال نقش و طرح كنند و بكشند . و به فتح اوّل هم آمده است .
و نيرنگ از كلمات دينى آتشپرستان بوده چنانچه بعضى از مجوسىهاى معاصر ادّعا كرده و از گرويدن ايرانيان نجيب باهوش به اسلام و توحيد بسيار ناراحت شده و از روى تعصّب قومى جاهلى درد دل گرفته و با آن درد هم از دنيا به طرف آخرت رهسپار شد ؛ رجوع شود به « برهان قاطع » ، ج 4 ، ص 2225 ، و پاورقى آن .