فصل سوّم در طريق معرفت نبىّ
مخفى نماند كه هر كس ادّعاى نبوّت نمايد ، نمىبايد شنيد دعوى او را شنيد و نمىبايد قول او را قبول نمود ، زيرا كه اشخاص متعدّده كه هيچيك نبىّ نبودند ، آمدند و دعوى نبوّت نمودند . پس نبىّ را ناچار است از « حجّتى » و « برهانى » كه مصدّق نبوّت او باشد . و اين ظاهر است كه كسى را كه جناب الهى او را به رتبهء نبوّت سرافراز كند و او را حامل اوامر و نواهى و متحمّل تكاليف غير متناهى كند كه آنها را به بندگان برساند ، البتّه او را « حجّت » و « بيّنه » عطا كند كه بندگان او به سبب آن حجّت و بيّنه آن دعوى عظيم را از او قبول كنند . و با وجود اين ، بايد او را به صفاتى چند هم ممتاز كند كه آن صفات در ساير بنى نوع انسانى نباشد . و چون معجزه عبارتست از فعلى كه مردم از رسيدن به آن عاجز باشند ، و آن را خارق عادت هم مىگويند به اعتبار اينكه خلاف افعال عاديه است كه در ميان مردم متداول است . پس هر كس كه ادّعاى نبوّت يا امامت كند و مقارن ادّعاى خود معجزه بياورد ، او نبىّ يا امام است « 10 » و هرگاه مقارن ادّعا نباشد ، يعنى هرگاه كسى
هامش
( 10 ) . فرق ميان معجزهء پيغمبر و امام آنست كه پيغمبر ( ص ) در مقام تحدّى و اثبات نبوّت خود بايد معجزه نشان بدهد و نبوّت خود را با آن ثابت كرده و روشن نمايد كه او از جانب خداوند فرستاده شده است ، و امّا امام ( ع ) با آنكه مثل پيغمبر داراى قدرت معجزه نشان دادن است ولى لازم نيست كه به