محمود پيسخانى و تبعيد و آزار پيروان او ، همه بعد از وفات مقدس اردبيلى صورت گرفته و از اين فرقه قبل از آن هيچ نامى نبوده است ! درحالىكه محمود پيسخانى گيلانى حدود سال 800 ه . ق مسلك خود را به طور علنى مطرح ساخت و « چندى در حدود رود ارس زندگى مىكرد و سرانجام در سال 831 هجرى قمرى در گذشت . . . . مسلم است كه مذهبش در قرنهاى نهم و دهم رونق و رواج فراوان يافته ، و پيروانش در ايران و هندوستان و آسياى صغير بسيار بودهاند » . « 1 »
نويسندهء آن مقاله كه از دو سال اختلاف وفات ميرزا مخدوم و فاضل باغنوى با مقدس اردبيلى در جعلى بودن حديقة الشيعة بهرهء كامل مىگيرد ، فاصلهء 193 سال را ناديده گرفته و حتى قضيهء پيسخانيان را به بعد از ارتحال اردبيلى ربط مىدهد و برخورد قاطعانهء شاه طهماسب را با نقطويان و پيسخانيان و قتل و تبعيد و حبس آنها را به بوتهء فراموشى مىسپارد .
5 - در كتاب حديقة الشيعة روايات ضعيف و ساختگى و قصههاى عاميانه بسيار است و شايسته نيست چنين كتابى را به محقق اردبيلى نسبت داد .
البته در اين باره كلى گويى شده و مشخصا موارد آنها معلوم نشده است تا ببينيم برداشت آنها از « ضعيف » و « مجعول » و « عاميانه » چيست . اگر منظورشان اين باشد كه آن احاديث را از كتب اهل سنت نقل كرده ، بايد گفت در مقدمهء حديقة الشيعة شرط شده كه اين كتاب بر اساس كتب معتبر و مقبول شيعه و سنى نوشته شود و حتى در جاى جاى حديقة الشيعة براى مجاب ساختن برادران اهل سنت تمسك به كتابهاى آنها كرده است .
در حديقة الشيعة به صد و ده جلد از كتب مشهور و معتبر اهل سنت استناد شده است ، در حالى كه از كتب شيعه فقط به پنجاه جلد كتاب استناد گرديده است . پس طبيعى است كه بعضى از مطالبى كه با عقايد شيعه نمىسازد ، در لابلاى احاديث راه يابد و با اين حساب نبايد توقع داشت كه همهء احاديث حديقة الشيعة از صحت كامل و راويان موثق برخوردار
هامش
( 1 ) - « زندگانى شاه عباس » ، ج 3 ، ص 901