صادق عليه السّلام را درك نكرده و معاصر بودن آنها از نظر تاريخى درست در نمىآيد . و دربارهء معروف كرخى نيز استاد هاشم معروف الحسنى مىگويد : « اين روايت از افسانههايى است كه هيچ اساسى ندارد . زيرا امام رضا عليه السّلام در طول زندگانى خود وارد بغداد نشده و در مدينه كنار پدر بزرگوارش و پس از او تا سال 200 در آنجا اقامت داشته و در اين سال به درخواست مأمون و اصرار او از مدينه به خراسان ، همان جايى كه اكنون قبر شريف او در آن مىباشد ، منتقل شده است . بغداد را ترك نگفته و در فاصلهء 200 تا 201 در همان جا در گذشته است . » « 1 »
ولى يعقوبى دربارهء مسير حركت امام رضا عليه السّلام مىنويسد « . . . امام به بغداد آمد و از آنجا . . . راه مرو را در پيش گرفت » . « 2 »
شيخ بهائى به اين عدم تطبيق توجه داشته و بعد از نقل تأييدات علامهء حلى ، سيد بن طاووس و فخر رازى ، مىگويد : « بعد از گواهى و تأييد اينها [ سقايى ابو يزيد بسطامى را ] آنچه در بعضى كتب ، مثل شرح مواقف آمده ، اعتبارى ندارد و چه بسا اين عدم تطبيق را مىتوان با اعتقاد به وجود دو ابو يزيد حل كرد كه يكى از آن دو ، طيفور السقاء بوده كه امام عليه السّلام را ملاقات نموده و خدمتگزارش بوده است ، و ديگرى شخصى غير از اوست .
امثال اين اشتباهات بسيار پيش مىآيد و مثل اين اشتباه در مورد افلاطون نيز رخ داده است . صاحب ملل و نحل گفته عدهاى از حكماى گذشته به اسم افلاطون شهرت داشتهاند . » « 3 »
خواجه نصير الدين طوسى فراتر از اين توجيه رفته و در كتاب اوصاف الاشراف به دفاع از ادعاى بايزيد و حلاج پرداخته و مىگويد : « در اين مقام معلوم شود كه آن كسى كه گفت انا الحقّ و آن كس كه گفت سبحانى ما اعظم شأنى ، نه دعوى الهيت كردهاند ، بل
هامش
( 1 ) - « تصوف و تشيع » ، هاشم معروف الحسنى ، ص 489 ، چاپ آستان قدس رضوى .
( 2 ) - « تاريخ يعقوبى » ، ج 3 ، ص 176
( 3 ) - « كشكول شيخ بهائى » ، ج 1 ، 112 و 113 ، چاپ سه جلدى انتشارات فراهانى ، تهران .