تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
گرفته حوالى هر دو گوش و ميان هر دو چشم او را داغ كرد و صهّاك را از مكه اخراج نمود و او آخر در طايف بمرد و آخر مخدوم‌زادهء ايشان حلال‌زادگى خود را ظاهر گردانيد و انتقام داغ كردن پدر را از اولاد عبد المطلب كشيد و فدك را از فاطمه و خمس را از ساير اولاد عبد المطلب منع نموده ايشان را به داغ پيشانى مبتلا ساخت و تلافى و تدارك به آقازاده‌هاى خود نمود . و به اعتقاد نواصب اين مراتب را هيچ نقصان امامت و پيشوائى او نمىدانند بلكه جاى فخر است چرا كه از فرزندان آدم ديگرى به اين حسب و نسب نبوده و نخواهد بود و به هيچ گونه مولودى را دعوى تشبه به او نمىرسد مگر معاويه لعين و يا عمرو عاص بىدين كه صاحب كشاف در كتاب « ربيع الابرار » ذكر كرده « 1 » كه « نابغه » مادر عمرو عاص كنيزكى از غزيان بود . عبد اللّه بن جذعان او را خريد و چون ديد كه بدكار است او را آزاد كرد و ابو لهب و اميه و هشام بن مغيره و ابو سفيان و عاص بن وائل همه در يك طهر بر آن ملعونه وارد شدند و درين ميانه نطفه عمرو عاص متكون شد و چون تولد يافت هر يك دعوى مىكردند كه از من است و چون عاص گاهى نفقه آن ملعونه را مىداد گفت از عاص است اما مشابهت به ابو سفيان بيشتر داشت ، لهذا ابو سفيان خطاب به عمرو عاص كرده گفته بود :
ابوك سفيان لا شك قد بدت * لنافيك منه بينات الشمائل « 2 »
؛ يعنى اگر چه مادرت ترا به عمرو عاص نسبت داده اما بىشك تو از ابو سفيانى كه شكل و شمايل تو به او بيشتر مىماند . اگر چه بعضى صفات مذمومه‌اش به هر يك از آنها نيز مشابهت داشت البته آن مجموعه خوبى از هر يك از آن پنج كس بهره‌اى داشته باشد چون شجره وجودش سر سبزى از آب جويبار سفاح ايشان
هامش
( 1 ) . ربيع الابرار ج 3 / 548 چاپ منشورات رضى ( چهار جلدى ) ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 6 / 281 در ربيع الابرار به جاى « جذعان يا جزعان » ، « جدعان » آمده . ( 2 ) . بحار الانوار 33 / 230 اين شعر را از حسان نقل كرده است و به جاى « الشمائل » ، « الدلائل » ذكر شده است .