يافته .
و ايضا صاحب كشّاف معاويه را به چهار كس نسبت داده چنانچه از پيش گذشت : مسافر بن أبى عمرو و عمار بن وليد و ابو سفيان و صباح بن معن .
و چون در معاويه نيز هر يك از آن چهار كس دعوى مىكردند هند هم به جهت غرضى او را به ابو سفيان نسبت داد . « 1 »
و همچنين هشام بن محمد سايب كه از علماى انساب است در نسب طلحه گفته « 2 » كه مادرش از جمله فواحش بود بر سر طلحه ميان عبد اللّه بن عثمان تيمى و ابو سفيان نزاع شد و صفيّه مادرش ، طلحه را به عبد اللّه ملحق ساخته گفت : ابو سفيان بخيل است و او كريم است نخواستم به بخيلى منسوب شود . و مادر يزيد با غلامى از غلامان معاويه در ساخت و يزيد ناپاك به هم رسيد و مادر عبيد اللّه زياد سميّه نام داشت و به زنا مشهور بود و ابن زياد را پدرى مشخص نبود و معاويه او را به زياد بست به جهت غرضى كه ذكر آن طولى دارد و زياد را به ابى سفيان نسبت مىداد چنانچه گذشت و عمر بن سعد را به بنى عذره نسبت مىدهند و او پسر سعد نيست و وقتى سعد وقاص به معاويه ، گفت : من از تو سزاوارترم به خلافت ، معاويه گفت :
اگر بنى عذره اين دعوى را از تو قبول كنند ! ؟
و همچنين وليد فاسق و مروان مطرود و خالد وليد پليد و هر يك از ملاعين كه با امير المؤمنين عليه السّلام و اولاد آن حضرت دشمنى داشتند البته حرام زاده بودند و علماى انساب - خواه شيعه و خواه سنّى - بيان نسب هر يك از ايشان كردهاند « 3 » شيعه به جهت آنكه سبب عداوت ايشان را باز نمايد و سنّى به جهت آنكه مىبايد حق تعالى حق بر زبان ايشان جارى گرداند تا روز قيامت حجت باشد .
هامش
( 1 ) . ربيع الابرار 3 / 551 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 1 / 334 .
( 2 ) . نهج الحق علامه حلى ص 356 .
( 3 ) . يك بيت شعر دارد ( كاشف الحق ص 266 ) .