و ايضا ابن ابى الحديد نقل كرده است « 1 » كه معاويه لعين ، سمرة بن جندب را صد هزار دينار داد تا آيهء
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
« 2 » را در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نقل كند بعد از آن صد هزار دينار داد كه آيهء
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
« 3 » را در شأن ابن ملجم نقل كند ، قبول نكرد صد هزار ديگر داد بازنگرفت و چون به چهار صد هزار رسيد قبول كرد ! و چون روايت نمود به غير از لعن كه بر او و معاويه كردند فائده ديگر مترتب نشد و علماى اهل سنت بىآنكه توقع نفعى داشته باشند و يا دفع مضرتى توهّم كنند آيات و احاديث را موافق مطلوب در شأن آن حضرت نقل مىنمايند و در شأن مقتدايان خود كه دشمن اويند حتى در بيان نسب ايشان چيزى چند بر زبان ايشان جارى مىشود و در كتب خود ذكر مىكنند كه يكى از آنها را به هزار قسم از شيعه قبول نكنند
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
. « 4 »
و ايضا ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نقل نموده « 5 » و از ثقه روايت كرده كه يكى از فضلاى بغداد را شاگردى بود متوجه نجف اشرف شد و چون برگشت و به خدمت استاد رسيد پرسيد كه درين سفر چه ديدى و چه شنيدى ؟ گفت : اى كاشكى پاى من مىشكست و اين سفر نمىكردم ! چون سبب پرسيد گفت : روز غدير بود كه به نجف رسيدم جمعى كثير ديدم كه نسبت به خلفاى راشدين چيزى چند مىگفتند كه هيچ گوشى را طاقت شنيدن آن نيست كاش گذار به آن مقام نمىكردم و آنها را نمىشنيدم .
استاد چون از او اين سخنان را شنيد گفت : آنها را چه گناه و اللّه كه آنها را بر آن
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 / 78 .
( 2 ) . سوره بقره ، آيه 204 .
( 3 ) . سوره بقره ، آيه 207 .
( 4 ) . سوره جمعه ، آيه 4 ؛ سوره حديد ، آيه 21 .
( 5 ) . شرح نهج البلاغه 9 / 308 .