گفتگو دلير نساخته و رخصت نداده مگر صاحب آن قبر ، يعنى على بن ابى طالب عليه السّلام ! شاگرد چون از استاد اين كلام را شنيد گفت : و اللّه كه اين سخن تو بر من از آنها بدتر بود هرگاه تو او را امام به حق مىدانى پس رخصت دادن او آن جمع را در گفتن آن سخنان حق باشد و ما را از خلفاى سابقه بيزار بايد بود و اگر خلفا بر حق بودند پس ما را از صاحب آن قبر تبرّا بايد نمود ؛ پس استاد به فكر فرو رفت و بعد از ساعتى سر بر آورد و گفت : مادر به خطا باشم اگر جواب از براى اين حرف داشته باشم ، از آنجا برخاسته به درون خانه رفت . راوى و استاد و شاگرد همه از علماى حنابله بودند و ليكن استاد مقدم و رئيس حنبليان اسماعيل بن على است مشهور به ابن مثنى .
و ايضا اين فقير در راه مكه معظمه - زادها اللّه تعظيما - خود رسالهاى از تصانيف اهل سنت در باب ظهور حضرت صاحب الامر ديدم « 1 » در آنجا مسطور بود كه فاضلى از فضلاى اهل سنت از فاضلتر از خود پرسيد كه اطاعت او واجب است بر هر كه او را دريابد يا نه ؟ گفت : البته واجب است . پرسيد كه اگر ما و شما را اين صورت دست دهد كه به خدمت او برسيم چه بايد كرد ؟ سر به جيب تفكر فرو برده و بعد از ساعتى سر بر آورده گفت : دعا كن كه او ، ترا نصيب نشود و او را نبينيم و به خدمت او نرسيم استدعا و آرزوى آن بىسعادت از عالم ، گفتگوئى است كه وليد فاسق - عليه اللعنة - را به امام حسن عليه السّلام بود و آن اين است كه ابن ابى الحديد نقل نموده « 2 » كه جمعى به عيادت آن ملعون ، يعنى وليد پليد مىرفتند در مرض موتش ، گذارشان بر در خانه امام حسن عليه السّلام افتاد آن حضرت را تكليف رفاقت خود به عيادت او نمودند . امام حسن از جهت دفع مظنه رفيق آن جمع شد آن بدطينت چون امام حسن عليه السّلام را ديد گفت : هر كه را بر او حقى از من بود ابراء ذمهاش كردم الّا پدر ترا كه
هامش
( 1 ) . در « رساله حج » خود نيز به سفر مكهاش اشاره دارد .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 4 / 82 .