ايشان از رواج دادن اين مذهب آنكه مردمان چون شقاوت اشقيا را به اراده حق تعالى دانند زبان طعن از مقتدايان ايشان كوتاه خواهند كرد .
و قوىترين شبههاى كه عوام ايشان به آن گمراه شدهاند آن است كه در بعضى عبارتها ديدهاند كه خداى تعالى فاعل خير و شر است و ندانستهاند كه مراد از شر چيزى چند است كه به حسب ظاهر مضرتى داشته باشد مثل مار و عقرب و قحط و طاعون - نعوذ باللّه منه - هرچند كه هر يك از اينها متضمن حكمتها و مصلحتها باشد كه عقل ما به آن نرسد ؛ چنانچه حكما گفتهاند كه هرچه موجود است يا خير محض است و يا خير او غالب است بر شر و حق تعالى حكيم و قادر و فياض مطلق است و بخل بر او روا نيست و هر جزوى از اجزاى عالم در حد ذات خود بر احسن اوضاع است . « 1 » حاصل كلام آنكه ، چون رسول خدا از دنيا رفت اكثر امّت به حكم
أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ
« 2 » به كفر اصلى رجوع كردند و به اغواى شيطان ، اهل بيت رسول را از منصب خود معزول ساخته عوام الناس را كه در آن زودى از بتخانهها بيرون آمده بودند و قوت دفع شبهه نداشتند از روى مكر و حيله با خود متفق ساختند و در شأن خود و خلفاى سلف از زمان حضرت رسول خدا احاديث افتراء نموده بر طبق آن قسمهاى دروغ خوردند و عوام الناس بنابر حسن ظنّى كه با آن متقلّبان داشتند مغرور شدند و به اهل بيت التفات نكردند و چون سالها گذشت شبهه به كثرت استعمال حجت شد و حجّت به قلّت استعمال حكم شبهه پيدا كرد .
بعد از آن ، جمعى كه راه به حق يافته بودند از تقليد آن گروه پشيمان شده به تقيه روزگار مىگذرانيدند و اظهار حق كما ينبغى نمىتوانستند كرد .
ليكن چون حق تعالى وعده فرموده كه اين دين را به موجب
لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
« 3 » ؛ بر جميع اديان غالب سازد ، آنچه از احاديث
هامش
( 1 ) . دو بيت شعر از خواجه نصير دارد ( كاشف الحق ص 262 ) .
( 2 ) . سوره آل عمران ، آيه 144 .
( 3 ) . سوره توبه ، آيه 33 .