تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
بود اما به خدمتش نرسيده و شيخ در صف نعال نشسته بود بعد از لمحه‌اى گفت : اى حضرت قاضى ! اگر رخصت باشد سؤال نمايم ؟ قاضى گفت : بپرس . گفت : خبر « من كنت مولاه فعلى مولاه » آيا « مولى » چه باشد ؟ گفت : اولى . شيخ گفت : پس اين همه خلاف و خصومت در ميان چراست ؟ قاضى گفت : اى برادر ! آن خبر روايت است و خلافت أبو بكر درايت و مردم عاقل ترك درايت از بهر روايت نكنند . شيخ آن مسأله را واگذاشت و پرسيد كه در آن خبر كه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله با على عليه السّلام گفته است « يا على حربك حربى و سلمك سلمى » چه مىفرمائى ؟ قاضى گفت : لا بد اين حديث است . شيخ گفت : پس بنابر قول شما ، اصحاب جمل كافر بوده باشند . قاضى گفت : اى برادر ! نشنيده‌اى كه ايشان توبه كردند ؟ ! شيخ گفت : ايّها القاضى ! خبر حرب درايت است و حديث توبه روايت و شما در حديث فرموديد كه عقلاء درايت را به روايت از دست نمىدهند ! قاضى ساعتى سر در پيش افكنده و بعد از آن سر بر آورده پرسيد كه تو چه كسى و نزد كى درس مىخوانى ؟ گفت : من محمد بن محمد نعمان الحارثى ! قاضى برخاست دست شيخ را گرفته به جاى خود نشانيد و عذر خواست و گفت : « انت المفيد حقا ! » ؛ يا شيخ ! افاده‌كننده در حقيقت توئى . « 1 » علماى مجلس در همهمه و سر گوشى افتادند و همگى از قاضى برنجيدند . قاضى گفت : اى علماى دين ! اين مرد مرا ملزم ساخت و من در جواب او فروماندم اگر شما را جوابى هست بفرمائيد تا برخيزد و به جاى خود رود ؟ و بعد از آن ، خبر به سلطان عزّ الدّوله ديلمى رسيد و او التماس قدوم شيخ نمود و ماجرا را از او بىواسطه شنيد و مركب خاص با قلاده و سر افسار زرين و سراپا خلعت خاص و صد دينار زر خليفتى كه هر دينارى ده دينار باشد با غلامى و كنيزى انعام فرموده هر روز مبلغى از گوشت و برنج و نان مقرر داشت كه در مجلس او صرف شود و از آن
هامش
( 1 ) . مستدرك الوسائل 3 / 320 ( چاپ سه جلدى ) .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 490 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده