امير المؤمنين عليه السّلام لباس را تبديل نموده در ميدان بود ، بسر آهنگ محاربه نمود و در اثنائى كه آن حضرت بر او حمله كرد و فهميد كه آن سوار كيست او نيز خود را از مركب در انداخت و مرگ را معاينه ديد لا علاج به سنت عمرو عاص عمل نموده امير المؤمنين از او نيز رو گردانيد و بسر به حال سگان گريخت و از هر طرف فرياد بر آمد كه يا امير المؤمنين آن ملعون بسر است مهلتش نبايد داد ! فرمود كه بگذاريد برود كه لعنت خداى بر او باد و معاويه چون او را ديد دلداريش نمود كه بر تو چيزى نيست شريك در اين واقعه دارى ! در اين وقت جوانى از كوفيان به ميدان آمده بيتى به اين چند مضمون خواند كه اى اهل شام ! چه بىشرم مرديد شما عمدا ازار نمىپوشيد و هر روز يكى از شما برهنه ساختن عورت شعار خود كرده شمشير را از خود دور مىكند ! بىشرمتر معاويه است كه بر عمل شما مىخندد و الحال كه اين كار را شعار خود كرديد بر شما كار آسان شد . بلى مثل است كه « إذا لم تستحى فاصنع ما شئت » « 1 » و ايضا اهل سنت التزام كردهاند كه اعمال قبيحهء دشمنان اهل بيت عليهم السّلام را تصحيح كنند و هر بدى كه از ايشان صادر شده خوب وانمايند در مقام اصلاح حال اهل جمل و صفين در آمده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت نمودهاند كه فرمود :
« اخواننا بغوا علينا » ؛ يعنى برادران ما بودند كه باغى شدند بر ما . و هرگاه آن حضرت آن طايفه را برادر خوانده باشد ايشان را بد نمىتوان گفت ؟ !
جواب آنكه اين روايات از جمله روايات موضوعه است و بر تقديرى كه صحت داشته باشد دلالتى بر نجاب آن طايفه ندارد ؛ چه حق تعالى - جل ذكره - در قرآن مجيد بسيار از كفار را برادران پيغمبران خوانده است : يكى آنكه فرموده :
وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً
« 2 » ؛ يكى ديگر فرموده است :
وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ
هامش
( 1 ) . چهار بيت شعر از حكيم سنائى دارد [ كاشف الحق ص 260 ] .
( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 65 .