پس حكومت مصر را گرفت و بيعت كرد و آخر مال كار عمرو عاص به آنجا رسيد كه مصحف مجيد را پاره پاره كرده و بر سر نيزهها بست و به تدبير و گفتهء او بسيار مصحف شاميان بر سر نيزهها كردند كه اكثر را چون فرصت بستن بر سنان نبوده نيزه بر مصحف مىزدند كه از طرف ديگر سر سنان به در مىرفت و خوارج را عمرو عاص به اين عمل فريب داد تا دست از جنگ كشيدند و به حكمين راضى شدند و چون ابو موسى فريب عمرو عاص را خورد آن طايفه بر امام زمان خروج كردند و چند هزار كس در يك روز به جهنم انتقال نمودند و اگر چه عمرو عاص يك چند به حكومت مشعوف بود اما بسى بر نيامد كه پشيمان شد و پشيمان شدنش سود نداد با آنكه در جواب معاويه آن آيات و احاديث كه در شأن امير المؤمنين نازل و وارد شده بود مىنوشت و يك يك مناقب آن حضرت را مىشمرد تا آخر كارش به آنجا رسيد كه به جهت آنكه معاويه را راضى كند آهنگ محاربهء امير المؤمنين عليه السّلام نمود و چون چشمش به آن حضرت افتاد روى به گريز نهاد ، آن حضرت او را به نيزه از اسب در غلطانيد و چون ديد كه امير المؤمنين نزديك و به يك ضربت او را دو پاره خواهد كرد بديهتا به عملى كه شيطان را در حيرت انداخت حيلهجوئى كرد كشف عورت نمود و آن حضرت روى مبارك را به طرف ديگر گردانيد و او ترسان و لرزان خود را از آن مهلكه به در انداخت ! ؟
چون چشم معاويه بر او افتاد بخنديد و گفت : مرحبا كه نيك مكرى بر آب زدى ! گفت : مخند كه اگر به آن طريق آن شير بيشهء شجاعت را ديدم تو مىديدى الحال اطفال تو يتيم شده بودند و مالهايت به تاراج رفته بود . گفت : حق است ليكن من هر وقت كه تو را مىبينم اين صحبت به يادم خواهد آمد و خواهم خنديد ! گفت :
هر كه را اين حالت پيش آيد از عار و ننگ نمىانديشد . گفت : بلى ليكن رسوائى أبد ، از عقب دارد و كدام عار از چنين عار بدتر باشد و بسر بن ارطاة نيز مكرر بر عمرو عاص مىخنديد و او را بر آن عمل سرزنش مىكرد تا آنكه روزى
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 487
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٤٨٧