تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
تا آخر ، دنيا را بر آخرت اختيار نمود و جل خريّت دنيا دوستى را بر سگ نفس هواپرستى بسته ، راه خدمت معاويه كه شاهراه جهنم است پيش گرفت . و چون بر سر دو راه كه به عراق و شام مىروند رسيد باز « وردان » و پسرش آمده گفتند هشيار باش كه اين راه شام است و انتهايش آتش دوزخ و اين راه عراق است كه سالك را به بهشت مىرساند پس فكر كن كه كدام را اختيار مىكنى ! و هرچند پسر و غلامش به راه آخرت مىخواندند ، نفس و شيطان به راه دنيايش مىراندند و او نيز عنان اختيار به دست شيطان داد تا يك جهت دنيائيش گردانيد و به حكم
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
« 1 » به هواى نفس فريفته شد و خدا و رسول را از خود رنجانيده ابليس و لشكرش را از خود خوشنود گردانيد
ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
« 2 » و چون شيطان او را به طرف شام روانه ساخت گويا به او گفت كه اى برادر اين راهى است كه راست به جهنم مىرود و زنهار زنهار كه اين جاده را كه مادهء نقد راحت دنيا ، و عذاب و عقوبت نسيه آخرت است از دست ندهى و او را وداع نموده از پى ديگران رفت و چون قران نحسين واقع شد و آن دو دين به دنيا فروخته يكديگر را ملاقات كردند حيله‌ها در كار يكديگر كردند و در آخر كار عمرو عاص به معاويه ، گفت : آن قدرتى كه على را در امر حرب است هيچ‌كس را نيست و او مستحق خلافت و امامت است و ظلم صريح است با او درين باب در افتادن . معاويه گفت : بلى و ليكن ما طلب خون عثمان مىكنيم ! ؟ عمرو عاص گفت : وا ويلاه در آن وقت كه عثمان را محاصره كردند به تو پناه نياورد و از تو استمداد ننمود و تو تغافل نكردى و من او را به آن حال نگذاشتم و نگريختم . گفت : الحال اينها را بگذار و بيعت كن ! گفت : و اللّه دين خود را به تو نخواهم داد تا از دنياى خود چيزى به من ندهى !
هامش
( 1 ) . سوره جاثيه ، آيه 23 . ( 2 ) . سوره حج ، آيه 11 .