نوشت كه آنچه تو مرا به آن مىخوانى كه طوق اسلام را از گردن خود بيرون كنم و با تو در گمراهى شريك باشم از من بر نمىآيد ؛ زيرا كه كارى است بسيار بزرگ ، شمشير بر روى مرتضى على عليه السّلام كشيدن كه برادر رسول خدا و وارث و قاضى دين اوست و زوج دختر او كه بهترين زنان اهل بهشت است و پدر سبطين است كه دو جوانان اهل جنّتاند و خود قسيم نار و جنّت و ساقى حوض كوثر است ، پس با او چگونه قتال توان نمود ؟ و آنكه گفتهاى كه خليفهء عثمانم ، عثمان كى تو را خليفه خود كرد ؟ و اگر هم كرده باشد هرگاه عثمان كشته شد و مردم به ديگرى بيعت كردند خلافت تو نيز بر طرف شد و آنچه نسبت به امير المؤمنين دادهاى از حسد بر عثمان و شريك بودن او در قتل وى ، عين بهتان است .
واى بر تو اى معاويه ! كه على را به اين نحو چيزها نسبت دادهاى مىدانى كه او بر همه كس در اسلام سابق است و در هجرت مقدم و اوست آنكه جان خود را فداى رسول صلّى اللّه عليه و آله نمود و بر جاى او خوابيد و رسول خدا در شأن او گفته كه « هو منّى و انا منه » « 1 » و در روز غدير فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » « 2 » و در روز خيبر فرمود :
« لأعطين الرايه غدا رجلا يحب اللّه و رسوله و يحبه اللّه و رسوله » « 3 » و در خوردن مرغ بريان فرمود كه « اللّهم ائتنى بأحب خلقك إليك » « 4 » ؛ يعنى خدايا ! بفرست به من آن كسى را كه دوسترين خلق است نزد تو كه با من ازين مرغ بخورد . و على آمد و چون على عليه السّلام را ديد گفت : « والى والى » ؛ يعنى چنانچه على نزد خدا دوستر است نزد من هم دوستر است و در بعضى نسخهها « الى الى » است بىحرف عطف ؛ يعنى بيا نزد من . و از هر دو معنى كمال محبت نبى نسبت به على عليه السّلام فهميده مىشود و در شأن
هامش
( 1 ) . مسند احمد حنبل 4 / 164 و 165 .
( 2 ) . خصائص امير المؤمنين عليه السّلام » نسائى ص 93 - 97 .
( 3 ) . صحيح مسلم 7 / 120 - 122 ، خصائص نسائى ص 61 .
( 4 ) . نهج الحق ص 220 ؛ سنن ترمذى حديث 3742 .