معاويه رفت و خر خود را بر روى فرشهاى قيمتى راند و چون خر خود را بر روى فرشهاى قيمتى معاويه ديد بر يكى ريد و بر يكى شاشيد . مروان حكم را عرق حميت در حركت آمده از آن حمار آزرده گشته گفت : مرا طاقت اين قدر تحمل نيست اشاره به خدّام كرد تا خر را با سوار در چاهى كه در كنج خانه بود انداختند و روايت اول صحيح است و به هر تقدير ، بر آن واقعه در آن چند روز كسى علم و وقوف نيافت مگر حضرت امام حسين عليه السّلام كه پيش از وقوع اين واقعه خبر داده بود و ابن عباس چون خبر گم شدن عايشه پرسيد آن حضرت خبردارش گردانيد ؛
و ايضا از اعمال قبيحهء معاويه آنكه بيعت گرفت از مردم جهت يزيد با آنكه از فسق و فجور آن مطلع بود و او را از خود بدتر و ظالمتر مىدانست و مشهور است كه در آخر مرض روزى كه بوى جهنم به مشامش رسيده بود مردمان را جمع نموده خطبه خواند و گفت : « يا أيها الناس من زرع قد استحصد و انّى قد وليتكم يزيد و لن يليكم احد بعدى الا من هو شر منّى كما كان من قبلى من هو خير منّى » ؛ يعنى اى مردمان ! هر كه هرچه كارد بدرود و من بر شما يزيد را حاكم ساختم و هيچ كس حكومت بر شما نخواهد كرد مگر آنكه از من بدتر باشد چنانچه پيش از من هيچ كس دست از خلافت نداشت و به جهت سفر آخرت به ناچار اين امر را وانگذاشت كه از من بهتر نبود و از براى يزيد از هر كه در عراق و شام و حجاز بود بيعت گرفت و با يزيد گفت « 1 » ضحاك بن قيس كه با من بيعت كرده بود به بيعت تو در نيامده و هرچند سعى كردم به بيعت تو راضى نشد حيلهاى به خاطرم رسيده و گمانم اين است كه علاج منحصر در آن باشد ، چون از تجهيز و تكفين من فارغ گردى به طريق التماس با او بگو كه پدرم وصيت كرده و استدعا نموده كه شما او را به خاك بسپاريد و چون از آن مهم فارغ شود و خواهد كه از قبر بيرون آيد شمشير كشيده بگو بيعت با من مىكنى و الا
هامش
( 1 ) . براى صحت و سقم آن مراجعه شود به : الغدير 10 / 236 - 238 الامامة و السياسة 1 / 191 - 192 ظاهرا بين « احنف بن قيس » و « ضحاك بن قيس » خلط شده است .