تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
خود را نگه داشتم و هيچ نگفتم و صبر كردم . و ايضا علامه حلى در « نهج الحق » گفته است « 1 » كه اگر معاويه درين دعوى صادق بود عمر بن خطاب ، خطا كرده كه از او سزاوارترى بوده و او متحمل اين امر شده و به اين امر قيام نموده و حق او را غصب كرده و اگر كاذب بود در برابر مرقد مقدس رسول لب به دروغ و لاف و گزاف و دعوى چيزى كه او را در آن حقى نبوده گشوده است و كاذب ظالم است و ظالم به موجب
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
« 2 » مستحق دورى از رحمت خداست نه قابل خلافت و نه لايق امامت و عبد اللّه عمر هم بعد از آنكه با معاويه همراهى نمود از اسلام به در رفته و معاويه را بعد از آنكه به تخت حكومت متمكن ساخته به فكر خلافت و جانشينى افتادنش بسيار نمكين است . و ايضا از اعمال قبيحه معاويه واجب اللّعن و السّب كه دالّ است بر وجوب لعن او و از جميع اعمال و افعالش قبيح‌تر و بدتر بود آنكه با وجود آياتى كه حق تعالى در شأن جناب امير المؤمنين عليه السّلام و در تعظيم و تكريم او نازل ساخته حتى آنكه رسول خدا را امر فرموده كه از او و دعاهاى او در مباهله استعانت جويد و احاديثى كه در حق آن حضرت از رسول خدا واقع شده و با برادرى او رسول خدا را با قرب و منزلت و فضل و كمال او كه آن ملعون همه را شنيده و ديده بود حكم كرد كه بر منبرها - استغفر اللّه - سب آن حضرت مىكرده باشند و مردمان را به آن امر نمود و بر ترك آن زجر و سياست مىفرمود « 3 » و اين قاعدهء بد و قانون منكر هشتاد سال در ميان مردم عالم استمرار داشت تا آنكه عمر عبد العزيز به هزار حيله آن را بر طرف كرد . چنانچه در كتب تواريخ مسطور است
هامش
( 1 ) . نهج الحق ص 334 . ( 2 ) . سوره هود ، آيه 18 . ( 3 ) . نهج الحق ص 310 ؛ تاريخ الخلفاء سيوطى ص 243 .