الى الجنة و يدعونه الى النار » ، « ويح » كلمهاى است كه عرب در حين ترحم و شفقت بر كسى استعمال مىكنند و در حين تعجب و در حال مدح نيز مىگويند ؛ يعنى مىفرمايد : عجب است و يا از روى ترحم و شفقت بر وى مىگويد : واى بر عمار ! خواهند كشت او را جماعتى كه از اهل بغى و تعدى باشند و او ايشان را به بهشت خواهد خواند و ايشان او را به آتش دوزخ تكليف خواهند نمود و مطابق كلام معجز نظام حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه چون واقعه صفين روى نمود ، عمار در ركاب ظفر انتساب شاه ولايت مآب بود و در ان واقعه هايله به درجهء شهادت رسيد و چون خبر شهادت او به معاويه رسيد گفت : آنكه او را به جنگ ما آورده او را كشته است ؟ ! ابن عباس گفت : پس بنابراين ، حمزه را پيغمبر خدا كشته باشد و اين حكايت قبل از اين نيز مذكور شد .
و ايضا از جملهء مطاعن او كه وجوب لعن او را دلالت تمام دارد آن است كه بر امام زمان خروج كرد و با آن حضرت مخاصمه و منازعه آغاز نمود و بسيارى از عوام النّاس را در شك و شبهه انداخت و باعث كشتن چندين هزار كس از مسلمانان شد و در آن جنگ بسيارى از صحابه رسول خدا كشته شدند و از ابتداى مقابله و مقاتلهء او تا انتهاى آن با حضرت امير المؤمنين عليه السّلام هفتاد و دو جنگ كرد و اين دليلى است قوى بر نفاق او كه اگر منافق نمىبود و اعتقاد به خدا و روز جزا مىداشت هرگز اين عمل نمىكرد و اين طرفه است كه سنيان او را درين باب مصاب مىدانند و مىگويند مجتهد بود و مجتهد اگر در اجتهاد خود صايب باشد ، دو ثواب دارد و اگر خطا كند ، يك ثواب . خدا ايشان را نيز جزا بدهد كه مهربانى را نسبت به آن منافق بر عجب طاق بلندى گذاشتهاند و به طرفه جائى رسانيدهاند كسى هفتاد و دو جنگ با امام زمان كند آن را همه اجتهاد نام كنند و ثواب هم از براى او قرار دهند . « 1 »
و حافظ ابروى شافعى در تاريخ خود گفته « 2 » عجبتر از همه آنكه بعضى از
هامش
( 1 ) . هفت سطر و يك بيت شعر اضافه دارد ( كاشف الحق ص 242 ) .
( 2 ) . روضه الصفا مير خواند ( قرن نهم ه . ق ) 3 / 100 از « حافظ ابرو » نقل كرده است .