عبد اللّه مزبور اهل مدينه را از خدمت و ملازمت آن حضرت منع مىكرد و مانند پدرش با حضرت امير المؤمنين غايت دشمنى داشت .
و ايضا از جمله عملهاى او آنكه چون حجاج ملعون بر عبد اللّه زبير دست يافت او را بر دار كرد ، عبد اللّه عمر شب به خانهء حجاج رفت . حجاج پرسيد كه به چه كار آمدهاى ؟ گفت : از رسول خدا شنيدم كه فرمود هر كه بميرد و بيعت امام زمان در گردن او نباشد مردن او مردن ايام جاهليت است ؛ دست بده كه با تو بيعت كنم ، چون تو نايب امام زمان عبد الملك مروانى ! ؟ پس حجاج پاى خود را دراز كرده گفت : دست من از بيعت تو ننگ دارد ، تو آنى كه با على بن أبي طالب بيعت نكردى با آنكه فضل و كمال او را مىدانستى و امشب آمدهاى كه به نيابت حجاج با عبد الملك مروان بيعت نمائى ! ؟ و اللّه كه تو را به اينجا نياورده مگر آنكه بر چوب است ، يعنى ابن زبير . « 1 »
و ايضا از جمله اصحاب كه طعن و لعن او از جمله ضروريات است بلكه آن كسى كه سر كرده و سردار ملاعين است ، معاويه بن ابى سفيان است و اگر چه مطاعن او از حيز شمار بيرون است حتى جمهور اهل سنت از مثالب او آن مقدار در كتابهاى خود نوشتهاند كه قلم اين فقير از عهده تحرير آن خصوصا درين مختصر نتواند بيرون آمد و ليكن تا نويسنده و خواننده اين رساله از اين ثواب نيز محروم نباشد به نقل قليلى از مطاعن او نيز مبادرت مىنمايد و برخى از آنچه در حق او و پسر لعينش واقع شده شروع مىكند .
از آن جمله ، حديثى است مشهور كه حميدى در « جمع بين الصحيحين » نقل كرده « 2 » كه رسول خدا به عمار ياسر ، فرمود كه « ويح عمار ! تقتله الفئة الباغية يدعوهم
هامش
( 1 ) . الطرائف ص 210 ؛ التعجب كراجكى ص 67 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 13 / 242 .
( 2 ) . نهج الحق ص 306 ؛ الطرائف ص 500 و عمده ابن بطريق ص 386 هر سه از جمع بين الصحيحين نقل كردهاند .