كرد . پس مالك اشتر و عدى بن حاتم و چند كس ديگر مردم را وعظ و نصيحت مىكردند ابو موسى بار ديگر برخاست كه حرف زند ، مالك اشتر بفرمود تا او را كشيده از مسجد بيرون كردند .
و ايضا از جمله بدطينتىهاى او آنكه چون بعد از واقعهء عثمان مردمان با امير المؤمنين بيعت نمودند و آن حضرت جميع عمال عثمان را به سبب جور و ستمى كه با خلق اللّه كرده بودند از منصبهاى خود عزل نموده بود ، ابو موسى را به شفاعت مالك اشتر عزل نفرمود و او را به حال خود گذاشت به موجب آنكه گفتهاند جزاى نيكى بدى است ، در وقتى كه دو لشكر به حكمين راضى شدند و او را حكم كردند ، فريب عمرو عاص را خورده انگشترى از انگشت بيرون آورده گفت : من على را از خلافت بيرون كردهام چنان كه اين انگشترى را از انگشت بيرون كردم ! ؟ و عمرو عاص برخاسته گفت : من معاويه را به خلافت مقرر داشتم . و چون فهميد كه عمرو عاص او را فريب داد از شرمندگى راه مكه پيش گرفت و در آنجا متوطن شد . « 1 »
و ايضا از جمله اصحاب يكى ابو هريره است و از جملهء كسانى است كه دين را به دنيا فروخته به وضع حديث مشغول شد و به آن در ميان مردم مشهور شد ؛ چنانچه خود به عايشه ، گفت : تا چندين حديث بر پدر تو نبستم ، بر اين استر سوار نشدم ! و فخر رازى در « اربعين » ذكر كرده « 2 » كه چون عايشه بر ابى هريره انكار كرد گفت : تا من تغيير نكردم هفتصد حديث را كه در شأن على عليه السّلام بود و از براى پدر تو آنها را روايت نكردم ، بر اين استر سوار نشدم ! و تا زنده بود از براى خلفاى ثلاثه و معاويه حديث وضع مىكرد و اوقات مىگذرانيد .
هامش
( 1 ) . كامل بهائى 2 / 201 .
( 2 ) . در تبصرة العوام به جاى « هفتصد حديث » ، « سيصد حديث » و در اسرار الامامة ( مخطوط ) ص 19 « چهار صد حديث » و در ص 296 « هفتصد حديث » آمده و در « النقض » قزوينى ص 703 « سى و اند حديث » ذكر شده است .