تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
حوأب رسد سگان آنجا به فرياد خواهند آمد جهد كن اى عايشه كه آن زن تو نباشى ! طلحه و زبير و عبد اللّه بن زبير ، پنجاه كس به هم رسانيدند و همه گواهى دادند كه آن موضع حوأب نيست و از برگشتن پشيمانش كردند و در وقت راهى شدن هم شتر بزرگ و بلند آوردند كه بر آن سوار شود و آن شتر « عسكر » نام داشت چون نام « عسكر » شنيد پشيمان شد و گفت : رسول خدا مرا خبر داده كه يا عايشه نگهدار خود را از آنكه بر شتر عسكر نام سوار شده به حرب على عليه السّلام روى ! طلحه و زبير نام شتر را بگردانيدند و لباس شتر را تغيير داده فريبش دادند و چون عزم جزم نمودند مالك اشتر نامه‌اى به او نوشت كه از خدا بترس كه خدا فرموده است زنان رسول را كه در خانه ساكن باشند و بدنامى بر رسول مپسند عيب باشد كه زن او در ميان لشكر رود و حرب كند . جواب گفت كه چون مالك در قتل عثمان سعى كرده مرا منع مىكند . و ايضا محمد بن اسحاق از ام السلمة - رضى اللّه عنها - نقل كرده « 1 » كه عايشه گفت : من هميشه حسد مىبردم بر خديجه تا آنكه روزى پيغمبر خدا ذكر خديجه مىكرد من گفتم يا رسول اللّه ! هميشه نام خديجه مىبرى و ياد او مىكنى گويا بر روى زمين كسى غير از او نبوده است ؟ پس پيغمبر خدا از من آزرده شده فرمود كه از پيش من برخيز . و من به گوشه‌اى رفتم بعد از آنكه شفاعت من كردند و گفتند او طفل است و عقل ندارد از او عفو كنيد ، من به خدمتش آمدم فرمود : اى عايشه ! خديجه در وقتى ايمان به من آورد كه همه قوم كافر بودند و از مال او نفع بسيار به من رسيد و از او مرا حق تعالى فرزندان داد و از شما فرزندى نصيب من نشد و او اول كسى است از زنان كه با من نماز كرده و انيس من بوده در زمانى كه از همه كس وحشت داشته‌ام و تصديق من كرده در حالتى كه همه تكذيب من مىكرده‌اند و او
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى 5 / 47 و 48 ؛ الطرائف ص 291 از « جمع بين الصحيحين » و صحيح مسلم ، باب فضائل خديجه .