تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
به هيچ وجه راه بدر شدن نمىتوانست يافت پس روى به مهاجر و انصار كرده گفت : شما را در اين باب چه به خاطر مىرسد ؟ ايشان در جواب گفتند كه توئى امير المؤمنين و مشكلهاى ما همه از پيش تو حل مىشود ، ما چه بگوئيم . عمر غضبناك شده گفت : اى جمع ! از خدا بترسيد و از او بپرهيزيد و آنچه راست است بگوئيد ، به خدا قسم كه ما و شما همه مىدانيم كه حل اين مشكل از كه مىشود و دانا به اين نحو مسائل كيست . يارانش گفتند : گويا غرض تو على بن ابى طالب است ؟ عمر گفت : به غير از او مگر ديگرى هست و گمان داريد مثل اوئيد ؟ گفتند : پس او را طلب كن . گفت : او نفس پيغمبر است و بهترين آل هاشم و معدن علم ، او به جائى نمىرود بلكه مردمان را ضرور است كه به خدمت او بروند اگر كارى مىكنيد مرا به خدمت او بريد . پس با حضار مجلس به خدمت آن حضرت رفتند و ديدند بيلى در دست دارد و ازارى كوتاه پوشيده به تعمير ديوار خانه مشغول است و اين آيه مىخواند و مىگريست :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى
« 1 » ؛ يعنى آيا مىپندارد آدمى آنكه فروگذاشته باشد مهمل و معطل كه در دنيا مكلف و در عقبى مبعوث نگردد آيا آدمى نبوده است قطرهء آبى ريخته شده در رحم ! و مردمان از گريهء او به گريه در آمدند و بعد از لحظه‌اى ساكن شد و ياران ساكن شدند و عمر آن مسأله را از آن حضرت سؤال كرد و جواب شنيد و چون خاطرش جمع شد گفت : يا على ! حق تعالى تو را برگزيده بود و به جهت رهنمائى خلق تعيين كرده و ليكن قوم تو از آن سرباز زدند و نگذاشتند كه حق به حق‌دار برسد . پس حضرت فرمود : اى عمر ! روز قيامت روزى است كه هر چيزى در آن روز مشخص مىشود و هر كسى كشتهء خود را مىدرود و وعده‌گاه همه آنجاست و به جزاى خود مىرسد ؛ پس عمر از آنجا بيرون آمده رنگ و رويش سياه و تيره شده بود .
هامش
( 1 ) . سوره قيامت ، آيه 36 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 428 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده