كس كه به اين نام و به اين كار سزاوارتر از من و تست كيست ؟ عباس گفت : آرى .
گفت : آن مردى است كه او را در مدينه گذاشتيم ، يعنى على عليه السّلام . پس عباس گفت :
هرگاه چنين است ، چرا تو و صاحب تو با او چنين كرديد ؟ ! گفت : او را افضل مىشناسيم و به آن اقرار داريم و ليكن او را مقدم نساختيم از آنكه قريش كينهء او را داشتند ، ترسيديم كه عرب بر او جمع نيايند و اين كار از دست ما برود و تقديم ما و تأخير او به سبب اين بود و بيعت أبو بكر خود چيز ناگهانى بود ، خدا از شر آن نگاهداشت . و جواب حرف عمر آن است كه آن قدر كه كينه از على عليه السّلام در دلهاى قريش بود صد چندان از رسول خدا در دلهاى ايشان بود ، پس بايستى بنابر قول عمر ، رسول خدا را نيز به رسالت تمكين نمىكردند و ابو جهل را با ابو سفيان مقدم دارند كه كفار محبت ايشان را بيشتر داشتند و چون خدا و رسول او على را به قتال كفار امر فرموده بودند بايستى مردمان از خدا و رسول برنجند مگر نمىدانند كه عداوت با او ، عداوت با خدا و رسول است .
و آنكه گفت ترسيديم كه عرب بر او جمع نشوند ، خود اعراب بر معاويه و يزيد جمع شدند پس بايست هر كدام از پدر و پسر و ساير ملوك بنى اميه امام زمان خود باشند و بيعت ابو بكر ناگهانى نبود بلكه تو اى عمر ، او را مقدم داشتى تا او هم تو را مقدم دارد و حكومت از دست نرود .
و ايضا ابن فهد از مجتهدين شيعه - رضوان اللّه عليهم - در كتاب « عدّة الدّاعى » نقل كرده و ابن طاوس مىگويد « 1 » كه كتابيست از تصانيف مأمون خليفهء عباسى و تاريخ تصنيف آن كتاب در سال دويست و پنجاه و يك بود و آن كتاب را « اعلام » نام كرده در آن كتاب ديدم كه از حكم بن مروان از حبيب بن صلت نقل نموده كه در ايام خلافت عمر روزى عمر را مسألهاى مشكل شده بود و برمىخاست و مىنشست و
هامش
( 1 ) . الطرائف ابن طاوس ص 424 ؛ الفضائل ابن شاذان ( از كتاب « اعلام النبوة » نقل كرده ) ص 143 و در « طرائف » به جاى « حبيب بن صلت » ، « جبير بن حبيب » ذكر شده است .