پيغمبر بود ، من كه وصيم معذورترم ؛
چهارم : يوسف عليه السّلام كه مىگفت :
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي
« 1 » ؛ يعنى اى پروردگار من ! زندان دوستتر است به من از آنچه مىخوانند زنان مرا به سوى آن از متابعت زليخا و مكر و فريب ايشان . هرگاه او با پيغمبرى ، زندان را اختيار مىكرد پس من كه وصيم معذورتر خواهم بود ؛
پنجم : موسى عليه السّلام كه مىگفت :
فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ
« 2 » ؛ يعنى پس گريختم از آن قوم به جهت ترسى كه از ايشان داشتم پس بخشيد به من پروردگار من علم و گردانيد مرا از رسولان . اگر قبول داريد كه موسى با پيغمبرى خوف داشته است ، پس وصى معذورتر باشد ؛
ششم : هارون كه چون موسى از او آزرده شد گفت :
قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
« 3 » ؛ يعنى گفت : اى برادر ! قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود كه مرا بكشند . هرگاه پيغمبر خدا را به كشتن نزديك توانند ساخت ، پس من اعذر خواهم بود ؛
هفتم : پيغمبر خدا محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله كه از كفار قريش فرار نموده به غار رفت و سه روز در آنجا پنهان بود و به مدينه توجه فرمود اگر گوئيد بىترسى و بيمى گريخت ، كافر شده باشيد و اگر دانيد كه از ايشان مىترسيده چه قصد قتلش داشتند و بجز فرار نمودن چارهاى نبود ، پس من كه وصى و جانشين او باشم اگر از ترس و بيم ترك جنگ و جدل كرده باشم مرا معذور ببايد داشت و ترك چون و چرا بايد كرد .
چون امير المؤمنين عليه السّلام اين فصل را بر ايشان خواند همه به يك بار گفتند :
« صدقت يا امير المؤمنين » راست فرموديد و حق با شماست و هرچه كرديد عين
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 33 .
( 2 ) . سوره شعراء ، آيه 21 .
( 3 ) . سوره اعراف ، آيه 150 .