نخواهم كرد نامى را كه پدر مرا به آن نام خوانده باشد و تا زنده بود به همان نام مشهور بود و اين مرد مىخواهد كه صحابه باشد در تغيير نامى كه نه نقصان به دين او دارد و نه به دنياى او مخالفت رسول خدا را تجويز مىنمايد و به آن خوشحال است اگر معاملهء رو دهد كه احتمال نفع دنيوى داشته باشد پيروى آن معامله نخواهد نمود ؟ ! مىنمايد و منت مىدارد .
و ايضا حميدى « 1 » در « مسند حذيفة بن اليمان » نقل كرده كه زيد بن زيد گفته كه نزد حذيفه بودم كه مردى گفت : كاشكى من در زمان رسول خدا مىبودم و در خدمت آن حضرت با دشمنان او قتال مىكردم ! پس حذيفه گفت : مىترسم كه اگر تو هم در آن زمان مىبودى تو نيز مثل ما سلوك مىنمودى و همچو ما عمل مىكردى چو در واقعهء احزاب شبى با وى بودم و رسول خدا مىخواست كه از دشمن خبر يابد فرمود هيچ مردى باشد كه خبرى از قوم بياورد و در روز قيامت با من باشد ؟
پس ما ساكت شديم و جواب نداديم !
بار ديگر آن حضرت فرمود كه هر كه خبر از قوم به من رساند ، حق تعالى بگرداند روز قيامت او را با من و در درجهء من . و هيچ كس از ما جواب نگفت ! پس فرمود : « يا حذيفة قم ! » و چون نام من برده بود چاره جز از جواب نداشتم جواب دادم . فرمود : خبرى از قوم بياور كار به ايشان مدار . چون به راه افتادم گمان كردم كه مگر در حمامم و رفتم و خبرى كه بود به آن حضرت رسانيدم پس مرا پوشيد به لباس خود و به نماز مشغول شد و من به خواب رفتم تا صبح كه آن حضرت مرا به جهت نماز صبح بيدار كرد . و هرگاه خود گواهى بر خود مىدهند كه تقصير در امور او مىكردهاند و از مطالبى كه داشته اعراض تجويز مىنمودهاند و در حيات او دنيا را بر آخرت اختيار مىكردهاند ، اگر بعد از او مخالفت او و يا مخالفت اهل بيت او نمايند چه استبعاد دارد و حال آنكه در اول اسلام نفع دنيوى كمتر بود و در اين وقت
هامش
( 1 ) . الطرائف ص 391 از جمع بين الصحيحين نقل كرده .