تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
از منع هارون ممنوع نشدند و معجزات و خوارق عادات چندين سالهء موسى را چنان فراموش كردند كه گويا هرگز فرعونى و رود نيلى و يد بيضا و عصائى نبوده و نشنيده‌اند و گوساله‌پرستى را بر خداپرستى اختيار كردند . و چون حكايت مرتد شدن اين امت را مىشنوند بعيد مىشمرند و تعجب مىنمايند كه چون مىتواند بود كه امت او بعد از او مرتد شوند و به غير از پنج كس و يا هفت كس بر اسلام و ايمان خود باقى نمانند آيا تعجب و استبعاد در كدام يك از اين دو قضيه بيشتر باشد ، گوساله‌پرستى و يا آرزوى حكومت و منصب و مال و منال دنيا ؟ كدام در سبب ارتداد قوىتر تواند بود و منع هارون كه پيغمبر خدا بود يا منع مرتضى على عليه السّلام كه وصى و امام بود اثرش بيشتر و مانع ارتداد بهتر تواند شد ؟ و اگر كسى نيك تأمل كند و از سلوكى كه اين طايفه با آن رحمت عالميان مىكرده‌اند با خبر شود مىداند كه گروهى كه با پيغمبر خود در حال حيات به اين روش سلوك مىكرده‌اند و به سر مىبرده‌اند اگر بعد از او از دين او برگردند استبعادى ندارد . چنانچه حميدى در « جمع بين الصحيحين » و « مسند انس بن مالك » از متفق عليه آورده « 1 » كه چون در روز حنين از بركت تيغ صاعقه كردار مرتضى على عليه السّلام لشكر كفار شكست خوردند و گريختگان برگشتند و مال كفار را جمع كردند و رسول خدا اموال طائفه هوازن را بر مردم قسمت مىكرد ، جماعتى از قريش را به جهت تأليف قلوب و رعايت حرمت ايشان صد شتر عطا فرمود ؛ انصار با هم نشسته جمعى گفتند كه « يغفر اللّه لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يعطى قريشا كذا و يتركنا و سيوفنا تقطر من دمائهم » ؛ يعنى خدا ببخشد رسولش را كه به قريش چنين عطا مىكند و ما را فراموش كرده است و حال آنكه از شمشيرهاى ما خون ايشان مىچكد و جمعى ديگر گفتند : « نعم اذا كانت شدة فنحن ندعى و يعطى الغنائم غيرنا » ؛ يعنى بلى هرگاه محنت و تعب و جنگ و تردد باشد ما را مىخواند و چون وقت بخش كردن غنيمت شد به ديگران
هامش
( 1 ) . الطرائف ص 385 از جمع بين الصحيحين نقل كرده است ؛ جامع الاصول حديث شماره 6158 .