تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
فراخى بر شما تنگ شد و همه به يك بار پشت به دشمن كرديد . با آنكه دو هزار نفس بودند بلكه زياده بر آن ؛ و اكثر اهل تواريخ گفته‌اند ده هزار و بعضى گفته‌اند كه پانزده هزار كس بودند با پيغمبر خدا نماند مگر هفت كس كه يكى امير المؤمنين عليه السّلام بود و يكى عباس و پسرش فضل و اسامة بن زيد و سه كس ديگر و رسول خدا را به كفار تسليم كرده نه عار فرار به خاطر آوردند و نه از عذاب ترسيدند و دنيا را بر آخرت گزيدند نه از خدا شرمى و نه از خلق خدا آزرمى نمودند و از پيغمبرى كه مىدانستند كه ايشان را مىبيند كه مىگريزند نيز پروائى نداشتند و حق تعالى در سوره جمعه از ايشان خبر مىدهد كه
وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً
« 1 » ؛ يعنى هرگاه شنيدند كه تاجرى آمده و متاعى آورده يا ديدند كه بازيگرى چوبى به دهلش زد و يا زنگى را حركت داد جميعا روى به او كردند و از پى خريدن متاع يا تماشا كردن رفتند و ترا تنها گذاشتند و خدا و رسول خدا و مسجد و نماز را چنان فراموش كردند كه گوئيا هرگز چيزى از آن نشنيده‌اند . پس هرگاه در زمان حيات آن حضرت با او به اين طريق سلوك مىكرده باشند كه در هنگام عبادت خدا و نماز واجب و اقتدا به آن حضرت ، آن حضرت را واگذارند و به خريدن متاع و تماشاى بازى روند و آن چنان تصور كنند كه ديگر آن حضرت را نخواهند ديد اگر در حال ممات او كه علم يقينى دارند كه او را نخواهند ديد مخالفت او نمايند و از پى هواى نفس روند و طلب جاه و منصب دنيا كنند تعجبى ندارد و بعيد و بديع نخواهد بود و عجب آن است كه مردم حكايت موسى و هارون عليهما السّلام را شنيده و در قرآن و تفسير قرآن چندين جا خوانده و تلاوت نموده‌اند كه موسى عليه السّلام برادرى مثل هارون را در ميان قوم گذاشته به مناجات پروردگار رفته بود و وعدهء آوردن احكام الهى نموده به عملى كه سامرى نمود از راه بيرون رفتند و
هامش
( 1 ) . سوره جمعه ، آيه 11 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 417 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده