تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
نيز عايشه را مىخواهم و بعد از اين گفتگو حق تعالى اين آيه نازل ساخت كه
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ
« 1 » و رسول خود را از گفتگوى ايشان آگاه گردانيد و از طرز حرف زدن عثمان و طلحه معلوم است كه كراهت داشته‌اند از آنكه رسول خدا زنان ايشان را عقد مىكرده است و در خاطر داشته‌اند كه انتقام از او بكشند و اين صريح است در ايذا و اهانت آن حضرت و آيه‌اى كه حق تعالى بعد از آن فرستاده نيز دال است بر اين . و اين دو كس كه نقل اين حكايت كرده‌اند يكى رئيس مفسرين و يكى رئيس محدثين اهل سنت‌اند و در بغداد مثل است كه « يداك اوكتا و فوك نفخ » ؛ يعنى دو دست تو مشك را بسته بود و دهن تو آن را پرباد كرده بود و اين چنان است كه گويند كه شخصى مشكى را پرباد كرده و دهنش را بست كه شنا كند چون به ميان دجله رسيد دهن مشك واشده غرق شد و در آن هنگام شخصى اين سخن گفت و مثل شد . بنابراين اهل سنت بايد از ديگران نرنجند كه خود اين حكايتها را در كتابهاى خود مىنويسند ؛ سيزدهم از مطاعن او آنكه چون رسول خدا فتح بنى النضير نمود ، عثمان به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رفته گفت : رسول خدا اموال اين جماعت را بر مسلمانان قسمت مىكند و فلان زمين ايشان معطل است بيا آن زمين را از آن حضرت بطلبيم اگر به تو دهد مرا شريك گردان و اگر به من عطا كند ترا شريك خود كنم و باز عثمان پشيمان شد و پيش دستى كرده به خدمت رسول خدا رفت و آن زمين را طلبيد . پيغمبر آن زمين را به او عطا فرمود و او از قول خود برگشته به شراكت امير المؤمنين عليه السّلام راضى نشد حضرت امير عليه السّلام به او ، گفت : رسول خدا ماجراى من و تو را شنيده زمين را به شراكت من و تو داده است . عثمان قبول نكرده امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پس بيا تا از رسول خدا بپرسيم ، عثمان گفت : من به
هامش
( 1 ) . سوره احزاب ، آيه 57 .